معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

این وبلاگ دلنوشته های زنی است که دوست دارد دوباره مادر باشد
دلتنگ روزهای مادرانه است

آخرین مطالب

  • ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۹ سلام

دلنوشته دوم

سه شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۳۶ ب.ظ


این روزها چه بخواهم و چه نخواهم خیلی چیزها برایم مرور می شود می ترسم آخر این حافظه قوی  که  درجمع های دوستانه یک جورهایی زبانزد است کار دستم دهد حتی تاریخ  ویزیت های ماهیانه ام را هم دقیق به خاطر دارم مگر می شود 13 مرداد یادم برود روزی که برای اولین بار در صفحه مانیتور همه زندگیم را به نظاره نشستم روزهای  گرم و طولانی  شهریور ماه یادم نمی رود که چه طور با شوق و ذوق روزهای هفته را می شمردم و چه قدر هفته ها ان وقت ها کش می آمدند ، و چه روزهایی بود روزهای با تو بودن روزهایی که با هر نفس همه حس های خوب دنیا  مال من می شد و در هر بازدم همه غم های دنیا از دلم بیرون می رفت چه قدر دلم تنگ شده برای آن روزها که دست بگذارم  روی شکمم و قرآن بخوانم چه قدر دلم سوره یوسف می خواهد چه قدر دلم برای کندر و عناب و سیب های معطر تنگ شده است  هنوز هم باورم نمی شود که تونیامده رفتی هنوز هم باورم نمی شود که پنج ماه مادر بودم گرچه برای ثانیه به ثانیه اش شکرگزار خدای مهربانم اما این روزها مادرشدن و مادر بودن برایم فقط حسرت نیست که داغ است که تا مغز استخوانم را می سوزاند و چه قدر حسرت ها دردناک تر می شوند وقتی مهر داغ به پیشانیشان بخورد.


عزیز بخشنده و کریم  می دانم که حواست به من هست و قتی حتی توی ماشین و در حال رانندگی هم به راحتی می توانم تشخیص دهم که آن کودکی که در ماشین کناری توی بغل مادرش نشسته است هم سن بهار من است وقتی هنوز هم لباس ها و اسباب بازی های دخترانه دلم را آتش می زند ،و علی رغم همه تلاش هایم هنوز هم هرماه و هرروز و هر لحظه در رویاهایم تصورش می کنم. که اگر بود،اگر می ماند................


خدای مهربانم اعتراف می کنم که دارم خسته می شوم از این همه در بسته و از این همه تلاش بی سرانجام خودت می بینی ناخواسته همه زندگیم معطل مانده است مخارج سنگین درمان، حاملگی، سقط و............همه چیز را از من گرفته است ،پنج ماه حاملگی همه فرصت های اجتماعی و شغلی را از من گرفت ، می دانم که اگر مادرانگی هایم جاودانه می شد حتی سر سوزنی غصه موقعیت های از دست رفته را نمی خوردم اما حالاکه آغوشم خالی است از دست رفتن موقعیت های دیگر و به دست نیامدن دوباره شان آتش دلم را شعله ور تر می کند ، این روزها حتی برای بیدار شدن از خواب هم انگیزه آن چنانی ندارم فقط نگاه های مهربان اوست که چراغی در تاریکی های دلم روشن می کند که اگر این نیز نبود قطعا مرده بودم خدایا شکرت که هنوز هم دلم به مرد زندگیم گرم است .


دیگر دارم مطمئن می شوم که برای مادرشدن باید یک دوره کامل همه بیماری ها و مشکلات  را پاس کنم این را چند هفته پیش که برای چکاپ قبل انتقال رفته بودم فهمیدم  ، از همان روز همه تحقیقات و پرس جوهایم رفت سمت زخم دهانه رحم مشکل جدیدی که فعلا مرا از فرشته های برفی ام دور کرده است ، کاش رحمم بفهمد که چه قدر این روزها به او نیازمندم  کاش هر چه زودتر به دارو ها جواب بدهد و احیانا کارم به مراحل پیشرفته درمان نکشد که اگر اینطور باشد مشکل من درد و ناراحتی  و مشکلات درمان نیست ، مشکل زخم کاری دلم هست که هر روز دارد عمیق تر می شود.خدایا کمک کن کم نیاورم.

می دانم روزی می آید که هم حسرت ها جایش را به شیرین ترین لحظات دنیا می دهد، می دانم فقط یک نگاه پدرانه او ویک  لبخند شیرین دخترانه یا یک نگاه پر از شیطنت پسرانه آتش دلم را گلستان می کند ، خدای مهربانم نمی دانم چه قدر مانده تا به ان روز ها برسیم کجا قرار است این همه تنهایی و حسرت ودرد مهر پایان بخورد ولی تا آن روز که شک ندارم به قدرت ذات لایزالت دور نخواهد بود هوای دلمان را داشته باش  کمکمان که که حتی لحظه ای در حکمت نداشته ها یمان شک نکنیم لحظه ای زبانمان به ناشکری باز نشود و چنان باشیم که خودت فرموده ای ولله مع الصابرین


پی نوشت 1 :ممنون از دوستانی که مرتب سر میزنین و جویای احوالم هستین ، این ماه مشغول درمان هستم اگر خدا بخواهد و درمان ها جواب بدهد مهر ماه می شودشروع روزهای مادرانه .

پی نوشت 2 :این روزها  شروع مادرانگی های عزیزی است که خدای مهربان قصه اش را شبیه من نوشته است برای آرامش دل  ربابه عزیز و همه ربابه های مهربان وصبور قصه های خدا دعا کنید .

پی نوشت 3 : التماس دعا دوستان خوبم  مطمئن باشین هر خبر جدیدی که داشته باشم بی خبرتان نمی گذارم.



۹۴/۰۶/۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
سحر قریب

نظرات  (۳۸)

موفق باشی عزیزم .....منتظر خبرای خوبت میمونم
پاسخ:
ممنون عزیزم همچنین برای شما
سحر جان انشاالله در همه ی مراحل موفق باشی.
منم منتظر خبرای خوبت هستم.
من رو هم از دعات بی نصیب نذار
پاسخ:
ممنون از همراهیت عزیزم
سلام سحر عزیز.
خدا کریمه خودش وعده داده که صبر کننده خوار نمیشه که اگه به این وعده خداوند ایمان نداشتم این روزها شاید از پا درمی آمدم. پس به امید وعده بر حق خداوند منتظر روزهای مادرانگی شما و رباب و همه مادرهای منتظر هستیم.
مهربونم ما رو از خودت بی خبر نذاری دلنگرانتیم حداقل در مورد روزهای درمانت برامون بنویس . فقط بیا بنویس.
پاسخ:
سلام عزیزم  ممنونم از همراهیتون ان شاله که خدااجر همه این صبوری ها رو در بهترین وقت و به بهترین شکلش بهمون ی ده 
۱۰ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۴۱ ✿✿ یاشل ✿✿
میدونی من از این روزگار چی فهمیدم؟
هرچیو بخوای ازت فرار میکنه و هرچی واست مهم نباشه راحت بدست میاری.والا بخدا.اگه الان تو بچه دوست نداشتی راحت حامله میشدی ولی تا میخوایش نمیشه.منم قصه م تو این مورد شبیه تو هست.کلی دختر دیدم که دغدغه ازدواج نداشت و زود ازدواج کردن من که اینقدر فکرم مشغولشه نمیشه.
حتما صلاحی تو کاره
پاسخ:
       البته یه جور دیگه هم می شه به قضیه نگاه کرد ماها هرچی که برا به دست آوردن چیزی بیشتر به دردسر میافتیم بیشتر در اون زمینه دغدغه مند می شیم مثلا اگه تو تو بیست سالگی وسط هیاهوی اوایل جوونی یهوو ازدواج می کردی شاید هیچ وقت فکرت مشغولش نمی شد یا اگه من مثل خیلی های دیگه همون اول ازدواج بی هیچ مشکلی بچه دار می شدم قطعا این مسئله هیچ وقت دغدغه ذهنیم نمی شد شاید مثل یه چیز کاملا طبیعی بهش نگاه می کردم  خلاصه خدا کمکمون کنه گیر افتادن تو مراحل اصلی زندگی قطعا یکی از بزرگترین امتحانای خداست خدا کنه سر بلند بیرن بیایم
سحر جان حواست به اوی مهربانت باشد.... اجازه نده تنهایی هایت او را نگران و دل آشفته کند... مردهای ما همه چیز را درخود می ریزند.... عاشقانه نگاهشان کنیم تا آسوده باشند ..... می دانم سخت است خود را به بیخیالی زدن، اما باید خودمان را ثابت کنیم که هیچ چیزی مهمتر از عشق نیست....
پاسخ:

خدا کنه هیچ وقت دل کسی و نشکنیم مخصوصا برا چیزایی که خودش هیچ دخالتی توش نداشته و شاید دردش از هر کسی بیشتر باشه

امتحان سختیه خداکمکمون کنه

صبور باش بانو
این فکرها را از خودت دور کن 
حس مادری هیچگاه نخ نما نمیشود 
ولی این.حس نداشتنها چرا 
پوسیده میشوند و.روحت را با خود میپوسانند
غریبه نیستم با تو قصه ات
که زندگی میکنم با آن 
ولی این روزها خوب یاد گرفتم دست اوست که تمام این روزها رقم میزند و چشمان مهربان اوست که میبیند پس لبخند میزنم به تمام مادرانه هایی که نتوانستم بسرایم 
عزیز دلم دلخوش به مرد زندگی ات باش 
مردان زندگی ما اگر چه نتوانستند به حکمت خداوندی مادرملن کنند اما پدرانه دوستمان دارند.
و چه دلیلی خوش تر ازاین که دلت غنج برود برای زندگی با طعم حضور او. 
دلتنگ نباش که خداوند مادرانه تر از مادری بندگانش را دوست دارد. 
پاسخ:

ممنونم ستاره جان

خدای مهربان تر از مادر این روزها را می بیند حتی بغض های در گلو مانده  و اشک های جاری نشده را

خدا کند که نشدن ها ، رفتن ها و نرسیدن ها ، زمین خوردن ها و پایین افتادن ها طعم عاشقی هایمان را عوض نکند خدا کند همیشه عاشق بمانیم با همه کاستی ها

خیلی زیبا می نویسی بانو. آنقدر که من بی دین هم با خواندن دلنوشته هایت زیر لب دعایت می کنم. مطمئنم آخر قصه ات شیرین است، چه کودک تنی ات را در آغوش بگیری، و چه یتیم بی گناهی را. 
پاسخ:
ممنون از لطفت باز هم برایم دعا کن بیشتر از همیشه محتاجم خواهر جان
سلام سحر عزیزم.
خوبی گلی؟
بی صبرانه منتظر روزی هستم که تو وبلاگت بخونم منم مادر شدم.
الهی که همین ماه بعدی این پست رو بخونم.
خیلی مراقب خودت باش.
خدا با ماست عزیزم.
پاسخ:

سلام عزیزم

ممنون

ان شاله به لطف خدا آن روز برا همه مان نزدیک است

سحرجان میدونی زیبایی نوشته هات کجاست و چرا مجذوب نوشته هات میشم؟ 
نوشته هات درعین تلخی توش موجی از امید هست که دل خواننده رو قرص میکنه، بعد از خوندنش غمگین که نه بلکه شادتر و امیدوارتر از قبلم
و چی بهتر از امید برای ما...
ممنونم ازت
به لطف خدامون مادرانگی ات نزدیکه و جاودان... انشاالله
ان شاءالله ماه محرم امسال که 40 روز دیگه شروع میشه.اوایل مادریت باشه.الهی به حق علی اکبر امام حسین.نگران نباش خدا کریمه.زیارت عاشورا و توسل به شهدای کربلا رو فراموش نکن.
سلام سحر جان  منتظر خبرهای خوبت هستم وبرات دعا میکنم عزیزم
خدای خوبم...
رحمتت رو ازمون دریغ نکن...
حواست به همه بنده هات باشه...
برات صلوات میفرستم عزیز نادیده ام
سحر عزیزم مطمئن هستم خداوند هوای دل پاکت رو داره، وبهتر ها در انتظارت هست
وعده حق الهی محقق می شود خداوند با صابرین است
عزیزم من هم از دیروز قرص ال دی رو شروع کردم.و وارد سیکل میکرو شدم
التماس دعا
مثل همیشه عالی...
پاسخ:

ممنونم


سحر جان مثل همیشه خوب نوشتی و زیبا و باور کنی یا نه در لحظه لحظه های مادرانه ای (که البته با تجربه ی تلخ پیشین هنوز باورش نکرده ام ) به یادت هستم و دعایت میکنم.
یقین دارم که روزهای خوب نزدیکند
اما یه سوالی برام پیش اومده؟ البته تا اونجا که یادم میاد چیزی از خانوادت نگفتی ؟تک فرزندی؟
اگه نیستی چرا خانوادت هیچ نقطه امیدی تو زندگیت نیستن؟؟
من گاهی فکر میکنم مادر و برادر وخواهر و  همه ی کسانی که میدونیم ما رو دوست دارن باید بهانه ای برای زندگیمون باشن
البته گفتم من در شرایط تو نیستم ونمیدونم
پاسخ:

       ممنون از دعاهای مادرانه ات خواهر جان خدا حافظ خودت و فرشته کوچولوت باشه ان شااله

راستش خانواده پرجمعیتی  ندارم، خدا رو شکرتنها همبازی دوران کودکی و هم صحبت روزهای نوجونیم خوشبخته ولی خب فاصله جغرافاییمون نسبتا زیاده و این اواخر شرایطی پیش اومده که گرچه خیره ان شااله ولی خب شش ماهه که ندیدمش ،قطعا پدر و مادرم بهترین هدیه های خدا هستند ولی باورت می شه نگرانی ها و چشم انتظاری های اونا هم کمتر از من نیست خدا به برکت دعای پدر و مادرهمه مون رو عاقبت به خیر کنه ان شااله

سحر عزیزم خیلی به فکرتم. همش میای تو ذهنم.
راه حلی برای این مشکل نیست که راحت تر از الآن باشه؟؟

امیدوارم خدا معجزه شو نشونت بده و بزودی زود صاحب فرزندی سالم و صالح بشی.

راستی یه جمله ای یه جایی خوندم خیلی به دلم نشست. شاید برای حال و احوال این روزهای من و تو مناسب باشه.

مضمونش این بود :
وقتی بخوای خودت امورات زندگی رو به دست بگیری ممکنه خراب بشه و ناامید بشی و به جایی که میخوای نرسه. اما اگر رر رهاش کنی و اونو به خدا بسپاری حتما به شیوه ای خوب حل و فصلش میکنه. 

فکر کنم من و تو باید بحث بچه رو و مدیریتش رو رها کنیم و اونو به خدا بسپاریم. بلکه درست بشه. چون من یکی هرچی خودم تلاش کردم این معضل رو حل کنم، نشد که نشد. تازه هر بار به شکل بدتری نسبت به قبل برام رخ داد. نمیدونی هر دفعه چقدر زایمان برام سخت تر از دفعات قبل میشد. بس که مغزم نمی خواست قبول کنه و به بدنم فرمان نمیداد که رهاش کنه و اجازه بده سقط بشه.
باورت میشه برای آخرین سقطم 30 تا قرص زیرزبونی و واژنی برام استفاده کردن و 2 تا سرم پر از آمپولهای فشار.

فکر کنم باید رهاش کنم. البته هنوز یاد نگرفتم. دارم تلاش میکنم ببینم چی میشه. 
هر چی شد ، شد !!
پاسخ:

نمی دونم مرضیه جون گاهی وقتا به خودم می گم کاش فقط کمتر از یک درصد احتمال بارداری طبیعی برام بود اونوشت یه مدت رهاش می کردم و امیدوار بودم به معجزه و لطف خدا البته می دونم اینم ز ضعف ایمانه خدای ما همون خداییه که وقتی اراده کرد حضرت مریم مادرشد بی آنکه همسری داشته باشه  .

باهمه وجودم از خدای مهربان تر از مادر می خوام مادرانه مواظبتون باشه و ان شاله این بار معجزه خدا رو در آغوشت بگیری التماس دعا


سلام عزیزم . 
به امید مهرماه و خبرهای خوبت سحرجان . 
ان شاء الله....
پاسخ:
سلام عزیزم  التماس دعا
سحرجان من وبلاگتو دنبال میکنم دیشب جواب آزمایشمو گرفتم که پایان14روز مادرانگیم بود 
امیدوارم خدا همه ی منتظرا رو از انتظار در بیاره
پاسخ:
    کاش لحظه ای شک نکنیم که همه این رفتن ها و نرسیدن ها برامون بهترینه چون خدای مهربان تر از ماد برامون خواسته
ان شاالله باخبرای خوب میای.
پاسخ:
ان شاله التماس دعا
موفق باشی عزیزم .....منتظر خبرای خوبت میمونم
پاسخ:

ممنونم التماس دعا


سلام سحر جان

هر دومون بعد از این همه تلاش اگه خدا بخواد قرار تو مهر ماه روزهای مادرانگیمون رو شروع کنیم . امیدوارم خدا به هر دو تامون عنایت ویژه داشته باشه .

پاسخ:
سلام عزیزم  به امید خدا
سلام مامان روزهای نزدیک حالت چطوره؟
یه سوال سحرجان همسرم ازو هستن رفتیم دنبال درمان میگن اسپرم اهدایی غیرقانونیه وازجنین اهدایی بایداستفاده کنین؟ایاصحت داره؟
توروخدا برام دعاکن.ازوقتی اسم جنین اهدایی اومده.همسرم پس کشیده ازدرمان و...
دعام کن بانو
پاسخ:
      سلا عزیزم اسپرم اهدایی غیر قانونی نیست و بسیاری از مراجع با درنظر گرفتن شراطقبولش دارن منتها همه مراکز انجام نمی دن و مراکزی مثل مرکز ابن سینا که انجامش می دن هم علنی نمی کنن  یعنی وقتی وارد می شی زن شوهر روبررسی می کنن مکنه افرادی مثل ما باشن که بیوپسی مثبت بشه و نیاز به اهدا نباشه ولی اگه نهایتا تصمیم بر استفاده از اهدا بشه خودشون راهنماییتون می کنن ان شاله عاقبت بخیر باشی عزیزم بازم سوالی بود در خدمتم
فلسوف یعطیک ربک فترضی...به زودی پروردگارت انچنان به تو عطا میکند که راضی شوی...

سحرجان خیر پیش...راستی فکرکنم خبر نداری جنین منم رشدش طبیعی نیست...دعام کن مهربان...
پاسخ:

       کاش لحظه ای شک نکنیم که اون چه که خدا برامون بخواد قطعا بهترینه

ان شاله خیره بانو

هر روز میام و به اینجا سر میزنم
به یاد و دعاگوت هستم

منتظر خبر های خوبم خواهر جان
پاسخ:

سلام خواهر جان ممنون از همراهیت عزیزم التماس دعا


مهشید جان شماره ات رو برام بذار خوشحال می شم بتونم کمت کنم عزیزم
سللام، سحرجان. حالت چطوره؟
ممنون ازراهنماییهای خواهرانه ات..
لبخندخدا همراه هرلحظه زندگیت..
سلام سحر جان
خانومم ممنونم ممنونم بخاطر همه نوشته های قشنگت
با همه وجود برات دعا میکنم.... 
سحر جان ببخشید ما هم دقیقا مشکل شمارو داریم و در ابتدای راه. میشه یکم درباره هزینه‌ها برامون بگی. واینکه بیمه چقدشو میده. ما الان تو بدترین شرایط مالی هستیم. بیمه طلایی فرهنگیان هم داریم. 
ان شاءالله میخوایم بیایم تهران ابن سینا. 
میشه یه کم راهنماییم کنی. 
ببخشید واقعا. خیلی داغونم یک ساله منتظرم و نا امید... 
پاسخ:

       سلام مهشید جان خوشحالم که با نوشته هام ارتباط برقرار کردی و ممنونم از همراهی همدلیتون  هزینه های میکرو به چند دسته تقسیم می شه یه سری هزینه های داروهاست که الان خوشبختانه بیمه ها سهمی ازشون رو قبول می کنن فقط باید به دکتر بگی داروها رو تو دفترچه براتون بنویشه و اگه بیمه تامین اجتماعی باشین باید قبلش ببرین تایید کنین بعضی دارو خونه ها هم خودشون تایید می کنن مستقیما ولی فک کنم با این وجو بازم حدود یه تومن یه کم بیشتر و کمتر خودتون باید پرداخت کنین هزینه های عمل هم حدودا بین دو تا سه ملیون فک کنم بشه که بیمهی تکمیلی ما حدودا هر سال یه تومنش رو می ده بیمه طلایی فرهنگیان هم تا جایی که من می دونم پرداخت می کنه ولی چه قدرش رو نمی دونم  یه سری هم هزینه ویزیت و سونو که اونا رو رسید باید بگیری و تا جایی که سقف بیمه تون پر نشه پرداخت می کنن اگه بازم سوالی داشتی در خدمتم

ناامید نباش عزیزم اگه خدا بخواد در بدترین شرایط بهترین اتفاقا می افته شک نکن عزیزم

نمی دونم اهل کدوم شهری و این که راهتون به تهران چه قدره؟ابن سینا یه خورده خرج اضافی  داره ولی خب تیم جنین شناسیشون قویه ان شاله هرچی خیره پیش رو باشه

سحر جون منظور من رها کردن درمان نیست. منظور من رها کردن فکر اونه. یعنی  با فکر کردن و درگیری ذهنی شدید و به دنبال اون ناراحتی روحی و افسردگی موضوع حل نمیشه.
پاسخ:

درسته عزیزم دارم  سعی می کنم  دارم تمرین می کنم سپردن به خدا فقط شعار نباشه برام

اگه واقعا بتونیم بسپاریم همه جیز رو به خدا چه قدر آروم می شیم کاش موفق بشیم

سحر راستی کی میری واسه انتقال؟؟
سلام سحر جان خوبی عزیزم ؟
بی خبرمون نذار ....
سلام عزیزم حالت چطوره؟
کاش زودتربیای وخبرای خوشی بهمون بدی.
بی،صبرانه  منتظراون لحظه هستم
سحر جان خوبی ؟ یه جورایی همدرد هستیم من 3 بار طبیعی باردار شدم بی نتیجه ماه گذشته تو کلینیک نوید زیفت و ای وی اف کردم که نتیجش شد بارداری خارج از رحم . تا الان چهار بارداری ناموفق داشتم . دیگه هیچ حس و حالی ندارم . چرا ماها باید در حسرت بچه بسوزیم ؟ اونوقت بعضیا که راحت بچه دار میشن قدر نمیدونن . کلی هزینه میکنیم اخرش هیچی . جالب اینه دیگران با حرفاشون نمک به زخم میپاشن . جاریم حامله شده به خواهرشوهرم گفته من نفهمم یه دفعه ناراحت نشم .خدایا از خودت میخوام به حق این روز عزیز چشم همه منتظرارو روشن کنی .
سلام خوبی؟ امیدوارم به زودی خبرای خوش برامون بیاری سحر جون
من اخر این هفته زایمان میکنم و خدا میدونه چقدر برای همدردایی مثل خودم که سالها منتظر بچه بودن دعا میکنم، شما برای من و من هم برای شماها دعا میکنم اگه قابل باشم 🌺
سلام سحرجان.

منتظرخبرای خوش هستیم..

ان شاالله که روزهای مادرانه ات شروع شده باشه..

التماس دعااا
۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۹:۵۷ ✿✿ یاشل ✿✿
نیستی سحر جون.امیدوارم با خبرای خیلی خوب بیای
سحر جان؟
خوش خبر باشی ایشالله.
اااااه گندش رو درآوردی 
بیا بنویس دیگه
چقدر منتظر نوشتن هستید! دعا کنید که این روزا شاید روزهای انتظارش باشه ان شاءالله برای مثبت شدن.همین.ان شاءالله...هرعزیزی که این پیام رو میخونه سه صلوات هدیه به امام زمان برای حاجت گرفتن سحر بفرسته.اللهم صل علی محمد و آل محمد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی