معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

این وبلاگ دلنوشته های زنی است که دوست دارد دوباره مادر باشد
دلتنگ روزهای مادرانه است

آخرین مطالب

  • ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۹ سلام

۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

سوال( بچه هم دارید؟) غریبه ها ،جایش را به (ماشاالله چند بچه دارید ؟) می دهد ، و کسی نمی دادند در دلم چه غوغایی می شود ؟

خدایا این روزهایم را هم می بینی ؟ مگرنه ؟




بعدا نوشت :راستش به فضولی مردم عادت کرده ام ، هر چند هنوز هم آزارم می دهد، اما این روزها عوض شدن جای این دو سوال است که دلم را به شور می اندازد.........

نکند روزی غریبه ها بپرسند چند نوه دارید و من باز هم دلم بلزرد ..........

خدایاااااااااااااا

سحر قریب
۲۴ فروردين ۹۵ ، ۰۷:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۳ نظر

سال ها بود که از نوروز بدم می آمد ، نه  فقط  نوروز از هر مناسبتی که مردم را دور هم جمع کند ،  دید و بازدیدهای اول سال آزارم می داد ، نوروز برای من پر بود از پرس و جوهایی که جوابی نداشت، دیگرانی که انگ تنبلی و بی خیالی بر پیشانیم می زند و منی که حرف های دلم آن قدر ممنوعه بود که جز سکوت و شکستن بی صدا  جوابی نداشتم ، گاهی دلم تنگ می شد برای سال های کودکی و نوجوانی و حتی یکی دوسال اول ازدواج که با چه شوق و ذوقی  شمارش معکوس بهار را به انتظار می نشستم و دلم قنج می رفت برای دیدو بازدیدهای بهاری ،  حالا اما از نوروز بدم می امد ،، لحظاتی که دور هفت سین می نشستیم بی اغراق لحظات سختی بود ، خانواده های دور و بر که عکس های نوروزی می گرفتند ، بچه هایی که نسبت به سال قبل بزرگ تر شده بودند ، اعضای جدیدی که به خانواده ها اضافه می شدند و آغوش هایی که پر بودند ، و صدای خنده هایی که بلند می شد و انگار با هر سال تحویل توی ذهنم می گذشت که یک بار دیگر هم خورشید به دور زمین گشت و تو باز هم تنها هستی ، باز هم کسی مادر صدایت نمی کند ، نکند هیچ وقت ..........


نوروز 94 اما قرار بود شروع روزهای مادرانه ام باشد ، منی که در بهار زاده شده ام ، در بهار عاشق شده ام ، حتی  در کودکی حس زیبای خواهرانه را در بهار تجربه کرده ام حالا قرار بود در بهار مادرشوم ، باید خودم را برای دید و بازدید های نوروزی آماده می کردم ، این بار من هم حرفی برای گفتن داشتم ، چقدر دلم برای دوستان قدیمی ام تنگ شده بود ،، همان ها که گاهی پیام هایشان را بی جواب می گذاشتم و یا در کشاکش روزهای بلاتکلیفی و انتظار تماس هایشان را درست  جواب نمی دادم ، حالا باید یکی یکی شان را پیدا کنم ، حالا زندگی من هم شیرینی هایی دارد که برایشان تعریف کنم باید هر طور شده پیدایشان کنم و.......

اما بهار زندگیم در پاییزی ترین شب سال پر کشید و داغش را تا ابد بر دلم گذاشت ، از حال و هوای  غمزده روزهای نوروز 94 هرچه گه بگویم کم است ، روزهایی که به قول قدیمی ها برای دشمنم هم آرزو نمی کنم ، روزهایی که مجبور بودم لبخند بزنم در حالی که بغض سنگینی در گلویم داشت خفه ام می گرد روزهایی که فقط حواسم را جمع می کردم تا کسی اشک هایم را نبیند و....

اما امسال همه توانم را در پاهایم جمع کردم ، باید بر می خاستم ، باور می کردم که بهار بی توجه به حال دل های ما می آید ، باید دلم را به شور و نشاط خیابان ها می سپردم ، باید هوای بهاری را نفس می کشیدم و معجزه خدا را در کوهها و دشت ها و سبزه زار ها به تماشا می نشستم ، زیر باران درشت و ناگهانی بهاری قدم می زدم ، چشم هایم را به آسمان نیمه ابری می دوختم و برای سلامتی غنچه ها و بازشدنشان دعا می خواندم ، دلم را باید به دست جوانه های سرسبز درختان می سپردم تا بار دیگر رویش و زایش و زندگی را به یادم بیاورندو......

این بار چشم هایم را بستم و از مهربانترین عالم خواستم که صبورم کند ، صبورم کند تا با همه حسرت ها و نداشتن ها و خستگی ها ، زیبایی رقص ماهی ها را حس کنم ، صبورم کند تا آواز پرستوهای بهاری دلم را به وجد بیاورد و سکوت خانه ام را در هم شکند ، صبورم کند تا بغل باز کنم و با همه مهربانیم فرشته ای  را که قرار است خاله صدایم کند را در آغوش بگیرم ، صبورم کند تا خواهر کوچکم ، همبازی کودکی هایم را در در آغوش بگیرم و بوی معچزه انگیز شیر مادر مستم کند ، و خدا راشکر کنم که هیچ گاه طعم تلخ انتظار را نچشیده است ، خدا را شکر کنم برای مادربزرگ شدن مادرم پدربزرگ شدن بابا آنقدر که یادم برود این روزها باید جشن تولد یکسالگی بهار را می گرفتیم و سال پیش رو همچان برای ما پر از نگرانی ها و علامت سوال های بیکران است .........

نوروز امسال بعد سال ها برایم شیرین است ، نه از آن جهت که درد هایم فراموش شده باشند ، نه ،بعضی داغ ها و حسرت ها چه بخواهیم  و چه نخواهیم همیشه هستند ، شاید حتی کمرنگ هم نشوند ، اما به لطف عزیز بخشنده و کریم  بهار را حس می کنم ، ریه هایم را از نسینم روح افزای بهاری پر می کنم و دعا می کنم  برای جوانه زدن همه درخت ها و گل ها ، دعا می کنم برای به بار نشستن همه شکوفه ها و لبخند می زنم به طبیعت ، و خدا را شکر می کنم برای این همه بهانه،  برای حس خوب خاله بودن ، برای حس خوب نگاه کردن در چشم های مردی که به مهربانیش ایمان دارم ، برای خنده های از ته دلمان  که بهانه هایش شاید خیلی خیلی کوچک باشند اما حس خوشیختی را توی رگ هایمان تزریق می کنند،برای مادر مهربانی که هست تا روز مادر بغلش کنم وببوسمش ، به شاخ گلی مهمانش کنم و بوی بهشت را از آغوشش حس کنم ،خدایا شکرت همیشه هوای دلمان را داشته باش ، همین که حواست به ما باشد یعنی خوشبختی ............



 پی نوشت اول :و سلام می کنم به به بانوی آب و واینه به مادرانه جاویدان تاریخ ، به آغوش پر مهر امامت به ام ابیها آرام دل بی قرار نبوت السلام علیک یا فاطمه الزهرا

پی نوشت دوم : این روز ها بهانه ای است برای بوسیدن دست های پر  محبت مادرها ، نکند میان حسرت ها و  غصه های مادرنبودن ، مادر داشتن را که بی شک موهبت بزرگ خداست به فراموشی بسپریم.

پی نوشت سوم : روح همه مادرهای در گذشته و همه آن هایی که شاید هیچ گاه کسی مادرصدایشان نکرد اما سرشار از عطوفت مادری بودند قرین رحمت حق ، سر سفره حضرت زهرا مهمان باشند ان شااله

عیدتان مبارک و التماس دعا


سحر قریب
۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ نظر