سه شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۴:۱۸ ب.ظ
کم کم داروهایم تمام شده اند و باید برای سومین ویزیت مراجعه کنم ، همه احتمالات ممکن را در نظر گرفته ام و سعی می کنم آرام و بی تفاوت باشم ، مثل همیشه نگاهی به دور اتاق انتظار می اندازم و خدا خدا می کنم آشنایی نبینم و باز هم مثل همیشه حداقل یک چهره آشنا ، این بار از همسایگان ، دخترکی که کمتر از دوماه پیش مراسم عروسیش بود و کوچه را چراغانی کرده بودند ، با دیدنش کمی جا می خورم ، سلام و احوال پرسی می کنیم ، کمی دورتر می نشینم تا احیانا سوالی رد و بدل نشود ، به نظرم رنگ و روپریده و ناآرام می رسد ، اما چیزی نمی پرسم شاید چون می ترسم اوهم چیزی بپرسد ترجیح می دهم رابطه مان همینطور رسمی بماند توی همین فکرها هستم که سر صحبت را از همان فاصله نسبتا دور باز می کند و به جمله دوم یا سوم نرسیده می گوید :(حامله ام )و من مثل همیشه فقط می گویم به سلامتی و لبخند می زنم خوشحال می شوم که زنی دیگر مادرشده و خوشحال تر این که طعم تلخ انتظار رانچشیده است و باز هم مثل همیشه دلم برای خودم و همه زن های منتظر می گیرد زن هایی که سهمشان از طبیعی ترین اتفاق عالم حسرت است ،و بزرگترین آرزویشان هر روز در زندگی اطرافیان تکرار می شود.
دوباره من هستم و تخت عذاب آور و وسیله عذاب آورتر و نامهربان معاینه و دکتری که با نگاه های مهربان و دلسوزانه اش دلم را کمی آرام می کند ،:خدارو شکر زخم تان بهبود یافته و مشکل جدی دیگری ندارید ، آن قدر خوشحال می شوم که دلم میخواهد همان جا بپرم و خانوم دکتر را از عمق جانم ببوسم همان خانوم دکتری که حدود سه ماه پیش اجازه نداد برای انتقال فرشته های برفیم بروم حالا می شود مهربان ترین دکتر دنیا.و باز من می مانم و حس سیال مادری در وجودم که هنوز هیچ چیز نشده دارد آرام آرام بیدار می شود از مطب بیرون می آیم به پهنای صورتم می خندم حتی برمی گردم واز دخترک همسایه به گرمی خداحافظی می کنم ،به خودم می آیم آخر خیابان هستم ، آن قدر غرق در رویاهای مادرانه شده ام که اصلا یادم رفته تاکسی بگیرم مسیر مطب تا خانه طولانی است و من حالا وسط راه هستم ،از همان جا تاکسی می گیرم آن قدر خوشجالم که حتی با راننده تاکسی هم چانه نمی زنم ، و برخلاف همیشه پولش را بدون چون و چرا می دهم .
به او زنگ می زنم از همان سلام گفتنم تا آخر داستان را می گیرد ، او هم ذوق می کند ، تاسوعا و عاشورا از ما عبور می کند ، دو باره پر از ذوق هستیم ، پر از انرژی مثبت و پر از امید به روزهای خوش در راه .تاریخ احتمالی انتقال را مشخص می کنیم و من توی ذهنم حساب می کنم که عزاداری های آخر ماه صفر که بشود موعد اولین سونوگرافی بارداری است حتی تاریخ تولدش را توی ذهنم محاسبه می کنم و ..........
بعد از عاشورا سیکل جدید درمان با اولین سونوگرافی آغاز می شود ، با پای راست وارد مرکز می شوم دوباره حس های دوگانه به دلم می ریزند ، شوق و ذوق های بی انتها با نگرانی هاو علامت سوال های ناتمام که حالا بیشتر از شش سال است خوراک روز وشب زندگیمان شده اند، پرونده ا م را به دستم می دهند و می فرستندم داخل اتاقک هایی که هیچ شباهتی به مطب دکتر ندارد و خانوم دکتر هایی که چهره های جوانشان دل هر بیماری را به لرزه می اندازد و حتی به اندازه سر سوزن در چهره هاشان رنگ دلسوزی وجود ندارد ، نشسته اند پشت میز هایی که اعتبارشان را از پزشکان پر اسم و رسم دار مرکز گرفته اند آن هایی که حالا فقط اسمشان سر در پذیرش خود نمایی می کند و اصلا شک دارم خیلی هایشان ماه به ماه و حتی سال به سال هم گذرشان به اتاق های معاینه و ویزیت بیماران مرکز افتاده باشد. دو باره دلم می گیرد ، بازی با زندگی مادی و عاطفی مظلوم ترین و درمانده ترین قشری که حتی بهترین و حاذق ترین پزشکان هم در درمان اکثریتشان در می مانند و جز خدا پناهی ندارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خانوم جوانی که رنگ رژ لب صورتی بد رنگش در چهره اش به شدت خود نمایی می کند و دیگران دکتر خطابش می کنند دقیقا مثل این که ماشین تایپ باشد شرح حال و مراحل و وسوابق درمانم را تند تند یادداشت می کند و من یکباره و به ناگاه می گویم می شود قبل از انتقال برایم خراش دیواره رحم هم انجام دهند که شانس حاملگی بیشتر شود؟ همینطور که دارد می نویسد سرش را تکان می دهد و می گوید موقع سونوگرافی یاد آوری کن.
دوباره از تخت سونوگرافی بالا می روم و خودم را آماده یکی از چندش آورترین کارهای دنیا می کنم ، سونوگرافی داخلی ، که در شرایط طبیعی اکثر زن ها شاید در طول مدت عمرشان نهایتا دو سه باری سرو و کارشان به آن بیفتد و من اغراق نکنم شاید به اندازه موهای سرم این پروسه ناخوشایند را طی کرده باشم.( یکی از عوارض مصرف آمپول های پروژسترون ریزش مو هست ).
خانوم دکتر مشغول سونوگرافی می شود در حالی که دور تا دورش را چند پزشک دیگر که به نظر دوره آموزش را طی می کنند گرفته اند،قضیه خراش آندومتر را که می گویم با بی تفاوتی می گوید :خب توی پرونده اش بنویسید کاندید خراش آندومتر ، و اگر هم نمی خواهد دارو بدهید برای انتقال . و در برابر چهره حیرت زده و پر از علامت سوال من فقط می گوید اگه میخوای روز بیستم سیکل بیا برای خراش .و قبل از آن که سوالی بپرسم یا حرفی زده باشم مریض بعدی وارد می شود..............
قرار بود محرم امسال لباس سبز حسینی تنش کنم قرار بود بیرق علوی به دستش دهم شال عزای جدش را به گردنش بیاندازم و ببرمش روضه عموی شش ماهه اش قرار بود امسال روضه ی رباب برایم رنگ دیگری داشته باشد بنشینم وسط روضه شش ماهه ام را روی دست بگیرم و برای مظلومیت شش ماهه کربلا مادرانه گریه کنم ، همه خانه نشینی های محرم سال قبل را که مادرانه به جان خریده بودم قرار بود امسال عاشقانه تر از همیشه جبران کنم ، .....................
کاش ماه آبان هیچ گاه از راه نمی رسید، کاش هوا هیچ گاه سرد نمی شد، کاش هیچ شش ماهه ای را به حسینیه نمی آوردند ،کاش هیچ گاه رباب گهواده خالی تکان نمی داد کاش ....................
همین که بنشینی کنار حسینیه و برای شش ماهه آسمانیت لالایی بخوانی خودش آخر روضه است گمان نکنم هیچ مداحی بتواند مثل یک مادر روضه رباب بخواند ، دل شکسته رباب را فقط مادرها می فهمند و کدام زن است که مادر نباشد، چه فرقی می کند نوزادی را به دنیا آورده باشد یا نه؟ شش ماهه ارباب پناه همه زن های عالم است زن هایی که دل هایشان فقط در آغوش رباب و با نوای لالاییش آرام می گیرد.
السلام علیک ایّها الرضیع الصغیر الشهید العطشان

پی نوشت اول : شنیده بودم در مواردی که چند انتقال ناموفق وجود دارد خراش دیواره رحم انجام می دهند ممکن است شانس لانه گزینی را زیاد کند.
پی نوشت دوم:تصمیم آخرم این شد که یک ماه دیگر هم صبر کنم حداقل خیالم راحت است که هر کاری از دستم برآمده انجام داده ام.
پی نوشت سوم:خدایا دیگر کاری نمانده که نکرده باشم رحم کن
دوستان التماس دعا
۹۴/۰۸/۰۵
۰
۰
سحر قریب
پاسخ:
سلام خواهر جون ممنونم خییییییلی ممنون خوشحالم که روزهای مادرانه رو داری طی می کنی ان شاله برا همه اونایی که آرزوی این روزایت رو دارن دعا کن عزیزم
پاسخ:
سلام عزیزم ممنونم خدا رحمت کنه داییتون رو مطمئن باش هر موقع وقتش برسه کارا خودش ردیف می شه ان شاله به زودی بهترین اتفاق زندگیت رو بهم خبر می دی التماس دعا
پاسخ:
و چه پناهگاهی هستند این خانواده مهربان و کریم
پاسخ:
ان شاله ممنون التماس دعا
پاسخ:
ممنو عزیزم الهی آمین
التماس دعا
پاسخ:
ممنون عزیزم انشاله همه منتظرا روزهای مادرانه رو به زودی تجربه کنن التماس دعا
پاسخ:
ممنونم عزیزم ان شاله التماس دعا
پاسخ:
سلام عزیزم ممنونم التماس دعا
پاسخ:
سلام عزیزم ان شاله ان شاله که خیره
منتظر خبرای خوبت هستم التماس دعا
پاسخ:
سلام ممنون عزیزم من دوبار اول ابن سینا می رفتم ولی الان مرکز ناباروی یزد می رم التماس دعا
پاسخ:
سلام یاشل جان اون سونو که شما ازش یادکردی که از روشکمه در برابر اون سونویی که من می گم هیچی نیس دعا می کنم اولین سونوگرافی ای که هر زن تو زندگیش می ره برا دیدن معجزه درونش باشه نه هیچ چیز دیگه ان شاله
ممنون یاشل جان حساب کتابابی خدا رو کسی سر در نمیاره ان شاله برا همه مون بهترین اتفاقا بیفته و بالاتراز اون در هر حال توفیق رضایت در برابر خواست خدا رو داشته باشیم بازم التماس دعا
پاسخ:
سلام عزیزم الهی آمین خیلی خیلی ممنون التماس دعا
پاسخ:
سلام عزیزم بمیرم برا دلت می فهممت خییییییلی زیاد اگه مسئله ای پیش اومده که باعث ناراحتیت شده من معذرت می خوام دوست عزیزمون هم مطمئنا منظوری نداشتن من می شناسمشون
تو این چند سال که سرو کارم با ناباروری و مسائل مرتبط بهش افتاده ایمان آوردم که این گره هر چه قدر هم که کور باشه به دست خود خدا به راحتی باز می شه و چه بسیار زوج هایی رو می شناسم که بدون هیچ مشکلی از نظر پزشکی در گیر ناباروری با علت ناشناخته هستند
خدا بزرگه امیدوارم بهترین اتفاقا برات بیفته التماس دعا عزیزم
پاسخ:
ممنون شمیم جان خدا به همه مون کمک کنه خیییییییییییلی سخته تو شرایطی که بزرگ ترین حسرت زندگی تو هر روز تو زندگی اطرافیان تکرار می شه منطقی باشی فقط خود خود خدا می تونه کمکمون کنه التماس دعا
پاسخ:
ممنون عزیزم التماس دعا
پاسخ:
سلام ممنون عزیزم التماس دعا
پاسخ:
ممنونم عزیزم
پاسخ:
سلام عزیزم مطمئن باش اگه قرار باشه این معجزه تو زندگی ما هم اتفاق بیقته در هر شرایطی و با هر مشکلی بالاخره اتفاق می افته واگر هم صلاح خدا چیز دیگه ای باشه قطعا برامون بهترینه و به بهترین وجه جبران می کنه فقط کاش شک نکنیم کاش همیشه به خدا اعتماد داشته باشیم از ته دل
پاسخ:
ممنونم چه پشت و پناهی داریم ما خوش به حالمون ان شاله دست هیچ کس هیچ وقت از دامن این خانواده کوتاه نشه ان شاله
پاسخ:
ممنونم عزیزم منم خیییییییییییلی منتظرت بودم تو وبلاگ جدیدم پیامت رو ندیده بودم خوشحالم که اومدی .
والا من از محیا خودم خبری ندارم منصوره مصطفی زاده نویسنده وبلاگ قدیمی روزهای مادرانه دو حتما می شناسیش اون خبرداشت و یه بار نوشته بود حالش خدا روشکر خوبه اما یه مشکلاتی برا وبلاگش پیش اومده که نمی تونه مطلب جدید بذاره .
یه مجله ای تازگی ها منتشر می شه که سردبیرش خود خانوم مصطفی زاده است به اسم شهرزاد من ندیدمم مجله رو ولی دوستانی که دیدن می گن بعضی قسمتاش رو انگار محیا می نویسه ولی بازم من شنیدم ممکنه درست نباشه به هر حال همین که خودش و دخترش خوبن خدا رو شکر
التماس دعا عزیزم
پاسخ:
امید به خدا
پاسخ:
سلام عزیزم من با مجله شهرزاد زیاد آشنا نیستم ولی انگار تازگی ها دچار تغییرو تحول های زیادی شده که از جمله سر دبیرشدن منصوره مصطفی زاده هست و کلا تغییر کرده و می گن بهتر شده خییلی منم محیا رو به اندازه شماها می شناسم ولی خانوم مصطفی زاده باهاش در ارتباطه اگه می خوای پیامت رو برا منصوره تو وبلاگش بذار اون حتما به محیا میرسونه
التماس دعا خیلی خیلی خیلی
پاسخ:
ممنون عزیزم ولی تجربه من اینه اگه مشکل از شوهرته خوبه که فقط مادر و پدرش بدونن اگه هر مربوط به خودتونه مادر و پدرخودتون بدونن شاید اگه من هم همون اول فقط مادر شوهرم همه چیز رو می گفتم بارداریم رو با بارداری های طبیعی اشتباه نمی گرفتن و اتفاق دیگه ای می افتاد البته زن و شوهر لباس هم ان و من اصلا با این که مشکلاتشون رو جار بزنن موافق نیستم ولی در مواردی کمک های یه مادر دلسوز می تونه پشتوانه آدم باشه التماس دعا عزیزم
در مورد اون سوالتون هم باید بگم که دیگه همه درآمد ما در طول این سالا برا درمان صرف شده خیلی از چیزایی رو که می توستیم داشته باشیم رو نداریم فقط ان شاله خدا برکت بده
پاسخ:
سلام عزیزم خواهش می کنم مرکز ابن سینا یه مرکز نیمه دولتیه یعنی هزینه هاش نسبت به مراکز خصوصی کمتره مراکز خصوصی معمولا کلینیک ها و بیمارستان های خصوصی در کشور هستن که کار ناباروری هم انجام می دن کار در مرکز ابن سینا به صورت تیمی انجام می شه یعنی هر بار پرونده شما رو یه پزشکی می بینه اما همه شون با هم در ارتباطن وفکر نمی کنم خیلی از این جهت مشکلی باشه یه چیزی که هست مرکز ابن سینا یه روال کاری دارن که در مورد همه اون رو انجام میدن خوبیش هم اینه که اگه احیانا مشکل ناشناخته ای در زوجین وجود داره معلوم میشه واول درمان می شه بعد وارد سیکل می شن بدیش هم هزینه هایی هست که باید بپردازیم معمولا تلفناشون رو خوب جواب می دن و برا هر چیزی می شه از تلفن استفاده کرد اولین کار اینه که نوبت تلفنی بگیرین که معمولا خیلی وعطل نمی شین بهتره اولین مراجعه تون روز دوم یا سوم پریود خودتون باشه یعنی روز اول مثلا زنگ می زنین و می گین برا پس فردا نوبت می خوام همون اول برا خودتون و همسرتون پرونده تشکیل می دن یه سری آزمایش ها رو دوتاتون باید انجام بدین عکس رنگی از رحم و چند تا سونو که مربوط به یه روزای خاصی از سیکل ماهیانه می شه و خودشون راهنماییتون می کنن نهایتا یه ماهی طول می کشه تا مدارکی رو که اونا می خوان آماده کنین همون روز اول از همسرتون هم آز اسپرم می گیرن اگه صفر باشه برا بیوپسی بهتون وقت می دن این بیوپسی رو حتما انجام می دن حتی اگه قبلا منفی شده باشه چون می گن باید رو پرونده تون باشه اگه بیوپسی هم منفی باشه زوج کاندید اهدا می شن و خودشون خیییلی خوب راهنمایی تون می کنن تا جایی که من پرسیدم نهایتا یکسال باید در نوبت اهدا باشین البته بسته به اطلاعاتی که ازتون می گیرن ممکنه زودتر هم خبرتون کنن
هزینه اهدا فک می کنم دوسال پیش که من پرسیدم حدود یه ملیون بود ولی مطمئن نیستم بیمه تامین اجتماعی رو قبول می کنن و برا ویزیت و سونو و آزمایش شما تعرفه بیمه رو می دین البته اگه بیمه تکمیلی باشین باید رسید بگیرین و بیمه تکمیلی ها هم معمولا تا یه سقفی هزینه ویزیت و سونو رو می دن سیکل میکرو هم حدودا هر بار حدود سه تومن شایدم یه خورده بیشتر هزینه اشه که معمولا بیمه تکمیلی ها هر سال یه تومنش رو میدن می مونه داروها یی که باید مصرف بشه تو سیکل که اونا رو هم الان بیمه ها یه درصدی ازش رو می دن ولی اون موقع که من ابن سینا می رفتم داروها رو تو دفترچه نمی نوشتن و داروخونه خودشون هم بیمه قبول نداشت ولی من می دادم دکتر تو دفترچه برام می نوشت می بردم تایید می کردم داروخونه های بیرون می گرفتم شماره تلفنشون هم 021-23519 هست معمولا قسمت پاسخگویی به سوالاتشون به سوالا خوب جواب می دن
اینا چیزایی بود که من می دونستم و یادم اودم بازم سوالی بود بپرس عزیزم خوشحال می ش م کمکت کنم
یه چیزی که من متوجه شدم مرکز ابن سینا برا کسایی که اهدا می گیرن یه مزیت داره اونم اینه که اهدا یه روند عادی تو کارشونه و از نظر روحی اصلا فرد اذیت نمی شه
موفق باشی عزیزم
پاسخ:
آره می شه ولی تجربه هامون هم شاید به هم کمک کنه
پاسخ:
سلام به عزیزم مرکز ابن سینا نسبت به یزد برای ما خیلی دور تره و ما اولین بار فرستاده شدیم ابن سینا که اهدا بگیریم وبقیه اتفاقا پییش اومد
من ابن سینا جنین فریز نداشتم برا همین خرداد ماه یزد وارد سیکل شدم و دو تا فرشته برفی و امید های من هم الان یزد هستن
التماس دعا عزیزم
پاسخ:
سلام عزیزم ان شاله خدا به همه مون کمک کنه مشکل شما هم حل می شه ان شاله اکثر توده های سینه خوش خیمن به امید خدا خیالت راحت می شه و خیلی زود زود روزهای مادرانه نصیبت می شه
خدا رو شکر که خدا به جای همه چیزایی که بهمون نداده و صلاحش نبوده رزق امیدواریمون رو قطعا خیلی خیلی بیشتر از بقیه داده خدا روشکر
پاسخ:
خواهش می کنم عزیزم التماس دعا
پاسخ:
سلام عزیزم خیلی خیلی خوشحال شدم خدا رو شکر
تخمدان پلی کیستیک گرچه گاها فرد رو برای دوره ای در گیر درمان های نازایی می کنه اما تعداد اونایی که با وجود این مشکل بدون هیچ درمانی و یا با درمان های دارویی ساده در کوتاه مدت نتیجه می گیرن خیلی خیلی بیشتره امیدوارم که شما هم جز این دسته باشین و زود زود خبر مادرشدنت رو بهم بدی
فقط مخصوصا اگه سنتون بالای سی ساله زمان رو از دست ندین
التماس دعا عزیزم
پاسخ:
سلام عزیزم با این که به نظر من بچه دار شدن منافاتی با پیشرفت و مسافرت و .........نداره و متاسفانه این خدای نکرده بچه دار نشدن و درگیر درمان های نازایی شدن هست که فرصت های اجتماعی و شغلی رو از آدم می گیره ولی خب آمادگی همسرتون هم مهمه حتما تلاشت رو برا متقاعد کردنشون به کار بگیر و مطمئن باش که کمتر مردی هست که ته دلش میل پدرشدن نباشه اما توصیه ی خواهرانه من اینه که اگه قراره بازم صبر کنین حتی شده تا نوروز اگه همسرتون تا حالا آزمایشی ندادن حتما یه آزمایش ساده اسپرم بدن تا وضعیتشون معلوم بشه امیدوارم خیلی خیلی زود بیای و خبر مادرشدنت رو همین جا بهم بدی
التماس دعا
پاسخ:
خواهش می کنم عزیزم حتما