معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

این وبلاگ دلنوشته های زنی است که دوست دارد دوباره مادر باشد
دلتنگ روزهای مادرانه است

آخرین مطالب

  • ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۹ سلام

پرده بیست و هفتم

سه شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۴:۱۸ ب.ظ


کم کم داروهایم تمام شده اند و باید برای سومین ویزیت مراجعه کنم ، همه احتمالات ممکن را در نظر گرفته ام و سعی می کنم  آرام و بی تفاوت باشم ، مثل همیشه نگاهی به دور اتاق انتظار می اندازم و خدا خدا می کنم آشنایی نبینم  و باز هم مثل همیشه حداقل یک چهره آشنا ، این بار از همسایگان ، دخترکی که کمتر از دوماه پیش مراسم عروسیش بود و کوچه را چراغانی کرده بودند ، با دیدنش کمی جا می خورم ، سلام و احوال پرسی می کنیم ، کمی دورتر می نشینم تا احیانا سوالی رد و بدل نشود  ، به نظرم رنگ و روپریده و ناآرام می رسد ، اما چیزی نمی پرسم شاید چون می ترسم اوهم چیزی بپرسد ترجیح می دهم رابطه مان همینطور رسمی بماند توی همین فکرها هستم که سر صحبت را از همان فاصله نسبتا دور باز می کند و به جمله دوم یا سوم نرسیده می گوید :(حامله ام )و من مثل همیشه فقط می گویم به سلامتی و لبخند می زنم  خوشحال می شوم که زنی دیگر مادرشده و خوشحال تر  این که طعم تلخ انتظار رانچشیده است و باز هم مثل همیشه دلم برای خودم و همه زن های منتظر می گیرد زن هایی که سهمشان از طبیعی ترین اتفاق عالم حسرت است ،و بزرگترین آرزویشان هر روز در زندگی اطرافیان تکرار می شود.

دوباره من هستم و تخت عذاب آور و وسیله عذاب آورتر و نامهربان معاینه و دکتری که با نگاه های مهربان و دلسوزانه اش  دلم را کمی آرام می کند ،:خدارو شکر زخم تان بهبود یافته و مشکل جدی دیگری ندارید ، آن قدر خوشحال می شوم که دلم میخواهد همان جا بپرم و خانوم دکتر را از عمق جانم ببوسم همان خانوم دکتری که حدود سه ماه پیش اجازه نداد برای انتقال فرشته های برفیم بروم حالا می شود مهربان ترین دکتر دنیا.و باز من می مانم و حس سیال مادری در وجودم که هنوز هیچ چیز نشده دارد آرام آرام بیدار می شود از مطب بیرون می آیم به پهنای صورتم می خندم  حتی برمی گردم واز دخترک همسایه به گرمی خداحافظی می کنم ،به خودم می آیم آخر خیابان هستم ، آن قدر غرق در رویاهای مادرانه شده ام که اصلا یادم رفته تاکسی بگیرم مسیر مطب تا خانه  طولانی است و من حالا وسط راه هستم ،از همان جا تاکسی می گیرم  آن قدر خوشجالم که حتی با راننده تاکسی هم چانه نمی زنم ، و برخلاف همیشه پولش را بدون چون و چرا می دهم .

به او زنگ می زنم از همان سلام گفتنم تا آخر داستان را می گیرد ، او هم ذوق می کند ، تاسوعا و عاشورا از ما عبور می کند ، دو باره پر از ذوق هستیم ، پر از انرژی مثبت و پر از امید به روزهای خوش در راه .تاریخ احتمالی انتقال را مشخص می کنیم و من توی ذهنم حساب می کنم که عزاداری های آخر ماه صفر که بشود موعد اولین سونوگرافی  بارداری است حتی تاریخ تولدش را توی ذهنم محاسبه می کنم و ..........

بعد از  عاشورا سیکل جدید درمان با اولین سونوگرافی آغاز می شود ، با پای راست وارد مرکز می شوم  دوباره حس های دوگانه به دلم می ریزند ، شوق و ذوق های بی انتها با نگرانی هاو علامت سوال های ناتمام که حالا بیشتر از شش سال است خوراک روز وشب زندگیمان شده اند، پرونده ا م را به دستم می دهند و می فرستندم داخل اتاقک هایی که هیچ شباهتی به مطب دکتر ندارد و خانوم دکتر هایی که چهره های جوانشان دل هر بیماری را به لرزه می اندازد و حتی به اندازه سر سوزن در چهره هاشان رنگ دلسوزی وجود ندارد ، نشسته اند پشت میز هایی که اعتبارشان را از پزشکان پر اسم و رسم دار مرکز گرفته اند آن هایی که حالا فقط اسمشان سر در پذیرش خود نمایی می کند و اصلا شک دارم خیلی هایشان ماه به ماه و حتی سال به سال هم گذرشان به اتاق های معاینه و ویزیت بیماران مرکز افتاده باشد. دو باره دلم می گیرد ، بازی با زندگی مادی و عاطفی مظلوم ترین و درمانده ترین قشری که حتی بهترین و حاذق ترین پزشکان هم در درمان اکثریتشان در می مانند و جز خدا پناهی ندارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خانوم جوانی که رنگ رژ لب صورتی بد رنگش در چهره اش به شدت خود نمایی می کند و دیگران دکتر خطابش می کنند دقیقا مثل این که ماشین تایپ باشد شرح حال و مراحل و وسوابق درمانم را تند تند یادداشت می کند و من یکباره و به ناگاه می گویم می شود قبل از انتقال برایم خراش دیواره رحم هم انجام دهند که شانس حاملگی بیشتر شود؟ همینطور که دارد می نویسد سرش را تکان می دهد و می گوید موقع سونوگرافی یاد آوری کن.

دوباره از تخت سونوگرافی بالا می روم و خودم را آماده یکی از چندش آورترین کارهای دنیا می کنم ، سونوگرافی داخلی ، که در شرایط  طبیعی اکثر زن ها شاید در طول مدت عمرشان نهایتا دو سه باری  سرو و کارشان به آن بیفتد  و من اغراق نکنم شاید به اندازه موهای سرم این پروسه ناخوشایند را طی کرده باشم.( یکی از عوارض مصرف آمپول های پروژسترون ریزش مو هست ).

خانوم دکتر مشغول سونوگرافی می شود در حالی که دور تا دورش را چند پزشک دیگر که به نظر دوره آموزش را طی می کنند گرفته اند،قضیه خراش آندومتر را که می گویم با بی تفاوتی می گوید :خب توی پرونده اش بنویسید کاندید خراش آندومتر ، و اگر هم نمی خواهد دارو بدهید برای انتقال . و در برابر چهره حیرت زده و پر از علامت سوال من فقط می گوید اگه میخوای روز بیستم سیکل بیا برای خراش .و قبل از آن که سوالی بپرسم یا حرفی زده باشم مریض بعدی وارد می شود..............


قرار بود محرم امسال  لباس سبز حسینی تنش کنم قرار بود بیرق علوی به دستش دهم شال عزای جدش را به گردنش بیاندازم و ببرمش روضه عموی شش ماهه اش قرار بود امسال روضه ی رباب برایم رنگ دیگری داشته باشد بنشینم وسط روضه شش ماهه ام را روی دست  بگیرم و برای مظلومیت شش ماهه کربلا مادرانه گریه کنم ، همه خانه نشینی های محرم سال قبل را که مادرانه به جان خریده بودم قرار بود امسال عاشقانه تر از همیشه جبران کنم ، .....................

کاش ماه آبان هیچ گاه از راه نمی رسید، کاش هوا هیچ گاه سرد نمی شد، کاش هیچ شش ماهه ای را به حسینیه نمی آوردند ،کاش هیچ گاه رباب گهواده خالی تکان نمی داد کاش ....................

همین که بنشینی کنار حسینیه و برای شش ماهه آسمانیت لالایی بخوانی خودش آخر روضه است گمان نکنم  هیچ مداحی بتواند مثل یک مادر روضه رباب بخواند ، دل شکسته رباب را فقط مادرها می فهمند و کدام زن است که مادر نباشد، چه فرقی می کند نوزادی  را به دنیا آورده باشد یا نه؟ شش ماهه ارباب پناه همه زن های عالم است زن هایی که دل هایشان فقط در آغوش رباب و با نوای لالاییش آرام می گیرد.

السلام علیک ایّها الرضیع الصغیر الشهید العطشان


پی نوشت اول : شنیده بودم در مواردی که چند انتقال ناموفق وجود دارد خراش دیواره رحم انجام می دهند ممکن است شانس لانه گزینی را زیاد کند.

پی نوشت دوم:تصمیم آخرم این شد که یک ماه دیگر هم صبر کنم حداقل خیالم راحت است که هر کاری از دستم برآمده انجام داده ام.

پی نوشت سوم:خدایا دیگر کاری نمانده که نکرده باشم رحم کن

دوستان التماس دعا


۹۴/۰۸/۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
سحر قریب

نظرات  (۳۶)

سلام این روزها برای تو و همه ی منتظران دعا کرده ام

حتی از حالا برای حفظ فرشته های برفی ات و برای عمر طولانی شان

خوشحالم که گامی به جلوتر رفته ای.

التماس دعا برای من و مسافرم هم دعا کن
پاسخ:
سلام خواهر جون ممنونم خییییییلی ممنون  خوشحالم که روزهای مادرانه رو داری طی می کنی ان شاله برا همه اونایی که آرزوی این روزایت رو دارن دعا کن عزیزم
سلام عزیز دلم .......ازون دستهای کوچولو که بزرگترین گره هارو باز میکنن میخوام بحق مظلومیت تک تکشون این بارپایان انتظارت باشه.
من وارد پنجمین سال انتظار شدم بخدا انقدر دلم گرفته و حالم خوش نیست که نمیدونم این دهه اول چطوری گذشت! شوهرم تا میخواست شروع کنه به درمان متوجه شد که پشت کمرش نیاز به جراحی داره و هنوز زخمش خوب نشده عموی شوهرم که دایی خودم میشه بعد از2 سال زجر از بیماری سرطان معده از دنیا رفت....خلاصه فعلأ هیچ کاری نکردم و محتاجم به دعا.

پاسخ:
سلام  عزیزم ممنونم  خدا رحمت کنه داییتون رو مطمئن باش هر موقع وقتش برسه کارا خودش ردیف می شه ان شاله به زودی بهترین اتفاق زندگیت رو بهم خبر می دی التماس دعا
شش ماهه ارباب پناه همه زنهای عالم است......
پاسخ:
و چه پناهگاهی هستند این خانواده مهربان و کریم
ان شاالله دیگه اینا همه آخرشه و باخبرای خوب میای اینجا.
پاسخ:
ان شاله ممنون التماس دعا
ان شاالله به حق شش ماهه ی رباب خدا تو همین ایام مبارک دل خودت و همسرت و شاد کنه و به زودی بیای اینجا و بهترین خبر عمرت رو به دوستات بدی. الهی آمین
پاسخ:

ممنو عزیزم  الهی آمین

التماس دعا

۰۶ آبان ۹۴ ، ۱۴:۳۹ زهرای سعید
ان شاء الله به حق حضرت عباس سال آینده بچه به بغل عزاداری کنی عزیزم
توکل به خدا .هرچی صلاحه پیش میاد ایشالا
همیشه به یادتم
پاسخ:
   ممنون عزیزم انشاله همه منتظرا روزهای مادرانه رو به زودی تجربه کنن التماس دعا

عزیزم خوشحالم که روزهای پر امیدت دوباره شروع شده انشاالله که تداوم داشته باشه و عاقبت بخیر شوی و انتهای این مسیر در آغوش کشیدن فرزند صالح و سالمت باشد...

پاسخ:
ممنونم عزیزم  ان شاله التماس دعا
سحر جان سلام.
امیدوارم اینبار موفق بشی . و با خبرای خوب برگردب
پاسخ:
سلام عزیزم  ممنونم التماس دعا
سلام مامان سحر مهربون:))
شک نکن خیری تو این عقب افتادن هست.امیدوارم که با خبر خوش پست جدیدتو بنویسی.منم رفتم سراغ طب سنتی.واین ماه از اقدام خبری نیست.و من چقدر خوش خیالم که منتظر بودم این ماه رو....بازم منتظر میمونم.خدا رو چه دیدی شاید وقتی تو بیای خبر مامان شدنتو بدی منم مامان شده باشم:)) چقدر فکر کردن بهش شیرینه...
پاسخ:

سلام عزیزم ان شاله ان شاله که خیره

منتظر خبرای خوبت هستم  التماس دعا

سلام سحر جان به امید خدا که موفق بشی این دفعه

شما ابن سینا میری دیگه ؟

پاسخ:
سلام ممنون عزیزم من دوبار اول ابن سینا می رفتم ولی الان مرکز ناباروی یزد می رم التماس دعا
۰۶ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۴ ✿✿ یاشل ✿✿
چقدر خوب گفتی از سونوگرافی منم یه مدت مریض بودم باید میرفتم3-4 باری رفتم خیلی بده هی اب زورکی بخوری و خودتو نگه داری .
این فرشته های برفی ایندفعه دیگه باید سر جاشون بمونن و نی نی تپلو بشن.نگران نباش تو بلاخره مادر میشی خدا نمیخواست بده همون اسپرمم نمیداد
پاسخ:

سلام یاشل جان اون سونو که شما ازش یادکردی که از روشکمه در برابر اون سونویی که من می گم هیچی نیس  دعا می کنم اولین سونوگرافی ای که هر زن تو زندگیش می ره برا دیدن معجزه درونش باشه نه هیچ چیز دیگه ان شاله

ممنون یاشل جان حساب کتابابی خدا رو کسی سر در نمیاره ان شاله برا همه مون بهترین اتفاقا بیفته و بالاتراز اون در هر حال توفیق رضایت در برابر خواست خدا رو داشته باشیم  بازم التماس دعا

سلام بر سحرعزیززززززم
ان شاالله که خداوند به حرمت حضرت ساره وقتی که بشارت ولادت فرزندش را شنید و به حق هاجر وقتی که هروله کنان فاصله میان صفا و مروه را به امیدیافتن آب می دوید و به برکت اسماعیل وقتی که در برابر امر خدا گردن نهاد برای ذبح شدن ....
و ..... به حق دستان کوچک شش ماهه اباعبدلله که گره های بزرگ را می گشاید و به حرمت پاهای زخمی سه ساله کربلا وقتی که پریشان مو و آسیمه سر در بازارهای شوم شام می دوید و به حق ذبیح اعظم ارباب بی کفن اباعبدالله الحسین خداوندی نسلی سالم و صالح به همه ی زنان این سرزمین و از جمله به سحرعزیزم عطاکند.
الهی آمین.
التماس دعا بانوووو
پاسخ:
سلام عزیزم الهی آمین  خیلی خیلی ممنون  التماس دعا
ببخشید سحرجان میدونم اینجا مکان خوبی نیست 
امادلم گرفته واشکام امونموبریده خواستم بگم 
درموردنظر دوست عزیز یاشل"((توبالاخره مادرمیشی خدانمیخواست بده همون اسپرمم.نمیداد))
این یعنی اینکه جواب نمونه برداری ما منفی بود یعنی مالیاقت مادرشدن نداریم؟؟؟؟
دوست عزیز  این حرفت دل من وامثال منو میشکنه
شایدمنظوری نداشتی ولی حواست به دل داغدار امثال من باشه...

ببخشید سحرعزیزم
پاسخ:

سلام عزیزم بمیرم برا دلت می فهممت خییییییلی زیاد اگه مسئله ای پیش اومده که باعث ناراحتیت شده من معذرت می خوام  دوست عزیزمون هم مطمئنا منظوری نداشتن من می شناسمشون

تو این چند سال که سرو کارم با ناباروری و مسائل مرتبط بهش افتاده ایمان آوردم که این گره هر چه قدر هم که کور باشه به دست خود خدا به راحتی باز می شه و چه بسیار زوج هایی رو می شناسم که بدون هیچ مشکلی از نظر پزشکی در گیر ناباروری با علت ناشناخته هستند

خدا بزرگه امیدوارم بهترین اتفاقا برات بیفته التماس دعا عزیزم


ان شاءالله اینبار مادر بشی.چقدر میفهمم چی میگی عزیزم...همه اطرافیان من هم حامله هستن.گاهی فک میکنم مادرشوهرمم که نزدیک 70 سالشه همین روزا میاد میگه حاملم.هه

سما جان مشکل ما متاسفانه انگار اخر ناباروریه.خدا بهمون رحم کنه گاهی وقتی فکرشم نمیکنی ی روزنه امید خدا باز میکنه.اگر نمونه برداری شوهرت میکروسکوپی نبوده هنوز امیدی هست.
پاسخ:
ممنون شمیم جان خدا به همه مون کمک کنه خیییییییییییلی سخته تو شرایطی که بزرگ ترین حسرت زندگی تو هر روز تو زندگی اطرافیان تکرار می شه منطقی باشی فقط خود خود خدا می تونه کمکمون کنه التماس دعا
موفق باشی دختر گل. نذار انرژی های منفی، مثل خانوم دکترهای ماشین تایپی، روت تأثیر بذارن. با روحیه و امید پیش برو، ما هم منتظر خبرای خوب برفکی می مونیم :)
پاسخ:

ممنون عزیزم  التماس دعا

سلام سحر جان انشاالله که همه چیز خوب پیش میره وخداوند ننیجه صبرتو حتما بهتدمیده  
پاسخ:
       سلام ممنون عزیزم  التماس دعا
دعات میکنیم 
پاسخ:
ممنونم عزیزم
سلام
منم خیلی دلم گرفته 1/5 ساله اقدام کردم و هیچ میترسم وقتی می بینم بعضی ها تا آخرش رفتن و باز هم...
امیدوارم پست بعدیت با خبر خوب همراه باشه.عاشق اینم که ببینم یکی نتیجه گرفته تا امید داشته باشم
واقعا چرا باید اینقدر برای طبیعی ترین اتفاق عالم ما سختی بکشیم. البته الان معتقدم اتفاق طبیعی نیست بلکه معجزه ایه که زیاد اتفاق میفته ...
هر وقت دلت خیلی شکست برای منم دعا کن دارم خرد میشم از درون
پاسخ:
سلام عزیزم   مطمئن باش اگه قرار باشه این معجزه تو زندگی ما هم اتفاق بیقته در هر شرایطی و با هر مشکلی بالاخره اتفاق می افته واگر هم صلاح خدا چیز دیگه ای باشه قطعا برامون بهترینه و به بهترین وجه جبران می کنه فقط کاش شک نکنیم  کاش همیشه به خدا اعتماد داشته باشیم از ته دل
از  این جمله ات خوشم آمد  شش ماهه ارباب پناه همه زنهای عالم است انشالله شش ماهه دشت کربلا پشت و پناهت باشد مادر اینده انشالله
پاسخ:
       ممنونم چه پشت و پناهی داریم ما خوش به حالمون ان شاله دست هیچ کس هیچ وقت از دامن این خانواده کوتاه نشه ان شاله
۰۸ آبان ۹۴ ، ۰۱:۴۲ فاطمه مامان سجاد
سحرجون به یادت هستم
مطمئنم خدا داره نگاهت میکنه
دل به خدا بده و اصلاااااااا نگران نباش.
به وقتش میاد......
برای بار دوم می پرسم .از محیا منتظر خبر داری؟
دنبالش میگردم....
پاسخ:

ممنونم عزیزم منم خیییییییییییلی منتظرت بودم تو وبلاگ جدیدم پیامت رو ندیده بودم خوشحالم که اومدی  .

والا من از محیا خودم خبری ندارم  منصوره مصطفی زاده نویسنده وبلاگ قدیمی روزهای مادرانه دو حتما می شناسیش اون خبرداشت و یه بار نوشته بود حالش خدا روشکر خوبه اما یه مشکلاتی برا وبلاگش پیش اومده که نمی تونه مطلب جدید بذاره .

یه مجله ای تازگی ها منتشر می شه که سردبیرش خود خانوم مصطفی زاده است به اسم شهرزاد من ندیدمم مجله رو ولی دوستانی که دیدن می گن بعضی قسمتاش رو انگار محیا می نویسه ولی بازم من شنیدم ممکنه درست نباشه به هر حال همین که خودش و دخترش خوبن خدا رو شکر

التماس دعا عزیزم

سمای عزیزم درکت میکنم چون تو این دوران عذاب آور انتظار هممون دل نازک شدیم وبا کوچکترین چیزی دلمون میشکنه.....بنظر منم این حرف جای ناراحتی نداره و خودتو ناراحت نکن امیدت به خدا باشه
پاسخ:
امید به خدا
۰۹ آبان ۹۴ ، ۱۴:۱۸ فاطمه مامان سجاد
سلام سحرجون
خودتو هم گم کرده بودم
عزیزم همیشه دعات میکنم
مجله شهرزاد که خیلی وقته هست . چندین ساله.
الان مریم خانم سردبیرش شدن؟
من شهرزاد را چند سالیه میخونم گهگداری شاید توحه نکزدم سردبیرش همین مادر دخترهاست که وبلاگشو میخونم.
اگر محیا را دیدین بهش از طرف من بگین نذر شب شهادت امام رضا یادش نره
می بوسمت عزیزمم
پاسخ:

سلام عزیزم من با مجله شهرزاد زیاد آشنا نیستم ولی انگار تازگی ها دچار تغییرو تحول های زیادی شده که از جمله سر دبیرشدن  منصوره مصطفی زاده هست و کلا تغییر کرده و می گن بهتر شده خییلی منم محیا رو به اندازه شماها می شناسم  ولی خانوم مصطفی زاده باهاش در ارتباطه اگه می خوای پیامت رو برا منصوره تو وبلاگش بذار اون حتما به محیا میرسونه

التماس دعا خیلی خیلی خیلی

سحر جان هر روز وقت نماز به یاد دل شکسته ات می فتم هم تو و هم همه اونایی که مثل من دارن درد این غم رو تنهایی تحمل میکنن.من حتی به مادر و خوارهام هم نگفتم مشکلم رو و این حرف که پس کی بچه دار میشین مثل خنجر توسط خانواده همسرم می ره تو قلبم درحالی که اون بنده خدا ها هم تقصیری ندارن دلشون نوه می خواد و من دستم خالیه...
خواهش می کنم برای منم دعا کن
پاسخ:

ممنون عزیزم ولی تجربه من اینه اگه مشکل از شوهرته خوبه که فقط مادر و پدرش بدونن  اگه هر مربوط به خودتونه مادر و پدرخودتون بدونن شاید اگه من هم همون اول فقط مادر شوهرم همه چیز رو می گفتم بارداریم رو با بارداری های طبیعی اشتباه نمی گرفتن و اتفاق دیگه ای می افتاد البته  زن و شوهر لباس هم ان و من اصلا با این که مشکلاتشون رو جار بزنن موافق نیستم ولی در مواردی کمک های یه مادر دلسوز می تونه پشتوانه آدم باشه التماس دعا عزیزم

در مورد اون سوالتون هم باید بگم که دیگه همه درآمد ما در طول این سالا برا درمان صرف شده خیلی از چیزایی رو که می توستیم داشته باشیم رو نداریم فقط ان شاله خدا برکت بده

سلام مامان روزهای نزدیک حالت چطوره؟
سحرجان ارت راهنمایی وکمک میخوام .امیدوارم پرچونه گی نکنم وخسته نشی از پیامم.
میخوام درمانم روازمرکزابن سیناادامه بدم.اگه اطلاعاتی داری لطفاراهنماییم کن.
اول اینکه هزینه اسپرم اهدایی روبابیمه تقبل میکنن؟چقدره هزینه اش؟
من اولین قدم بایدچیکاری انجام بدم؟
باید تونوبت برای اهدا قراربگیرم برای مدت طولانی مثلا چندسال؟
هزینه هاشون روبیمه تقبل میکنه یاکاملاخصوصیه؟
ویزیتش ونوبت دهیش ازطریق تلفن میشه انجام.داد؟
ببخشیداینهمه سوال میپرسم اخه راهم به تهران.دوره ومیسرنیست هرروزحضوری سربزنم



ممنون میشم اگه راهنماییم کنی؟

پاسخ:

    سلام عزیزم خواهش می کنم مرکز ابن سینا یه مرکز نیمه دولتیه یعنی هزینه هاش نسبت به مراکز خصوصی کمتره مراکز خصوصی معمولا کلینیک ها و بیمارستان های خصوصی در کشور هستن که کار ناباروری هم انجام می دن کار در مرکز ابن سینا به صورت تیمی انجام می شه یعنی هر بار پرونده شما رو یه پزشکی می بینه اما همه شون با هم در ارتباطن وفکر نمی کنم خیلی از این جهت مشکلی باشه یه چیزی که هست مرکز ابن سینا یه روال کاری دارن که در مورد همه اون رو انجام میدن خوبیش هم اینه که اگه احیانا مشکل ناشناخته ای در زوجین وجود داره معلوم میشه واول درمان می شه بعد وارد سیکل می شن بدیش هم هزینه هایی هست که باید بپردازیم  معمولا تلفناشون رو خوب جواب می دن و برا هر چیزی می شه از تلفن استفاده کرد اولین کار اینه که نوبت تلفنی بگیرین که معمولا خیلی وعطل نمی شین بهتره اولین مراجعه تون روز دوم یا سوم پریود خودتون باشه یعنی روز اول مثلا زنگ می زنین و می گین برا پس فردا نوبت می خوام همون اول برا خودتون و همسرتون پرونده تشکیل می دن یه سری آزمایش ها رو دوتاتون باید انجام بدین عکس رنگی از رحم و چند تا سونو که مربوط به یه روزای خاصی از سیکل ماهیانه می شه و خودشون راهنماییتون می کنن نهایتا یه ماهی طول می کشه تا مدارکی رو که اونا می خوان آماده کنین همون روز اول از همسرتون هم آز اسپرم می گیرن اگه صفر باشه برا بیوپسی بهتون وقت می دن این بیوپسی رو حتما انجام می دن حتی اگه  قبلا منفی شده باشه چون می گن باید رو پرونده تون باشه اگه بیوپسی هم منفی باشه زوج کاندید اهدا می شن و خودشون خیییلی خوب راهنمایی تون می کنن تا جایی که من پرسیدم نهایتا یکسال باید در نوبت اهدا باشین البته بسته به اطلاعاتی که ازتون می گیرن ممکنه زودتر هم خبرتون کنن

هزینه اهدا فک می کنم دوسال پیش که من پرسیدم حدود یه ملیون بود ولی مطمئن نیستم بیمه تامین اجتماعی رو قبول می کنن و برا ویزیت و سونو و آزمایش شما تعرفه بیمه رو می دین البته اگه بیمه تکمیلی باشین باید رسید بگیرین و بیمه تکمیلی ها هم معمولا تا یه سقفی هزینه ویزیت و سونو رو می دن سیکل میکرو هم حدودا هر بار حدود سه تومن شایدم یه خورده بیشتر هزینه اشه که معمولا بیمه تکمیلی ها هر سال یه تومنش رو میدن  می مونه داروها یی که باید مصرف بشه تو سیکل که اونا رو هم الان بیمه ها یه درصدی ازش رو می دن ولی اون موقع که من ابن سینا می رفتم داروها رو تو دفترچه نمی نوشتن و داروخونه خودشون هم بیمه قبول نداشت ولی من می دادم دکتر تو دفترچه برام می نوشت می بردم تایید می کردم داروخونه های بیرون می گرفتم  شماره تلفنشون هم 021-23519 هست معمولا قسمت پاسخگویی به سوالاتشون به سوالا خوب جواب می دن

 اینا چیزایی بود که من می دونستم و یادم اودم بازم سوالی بود بپرس عزیزم خوشحال می ش م کمکت کنم

یه چیزی که من متوجه شدم مرکز ابن سینا برا کسایی که اهدا می گیرن یه مزیت داره اونم اینه که اهدا یه روند عادی تو کارشونه و از نظر روحی اصلا فرد اذیت نمی شه

موفق باشی عزیزم

اطلاعات رو میشه بهرخود مرکز ابن سینا زنگ بزنی و بپرسی!!
پاسخ:
آره می شه ولی تجربه هامون هم شاید به هم کمک کنه

سلام عزیزم میتونم بپرسم چرا درمانت را از ابن سینا ادامه نمیدی؟

چرا یزد؟

مگه کوچولوهای برفیت تهران نیستن؟

پاسخ:

سلام به  عزیزم مرکز ابن سینا نسبت به یزد برای ما خیلی دور تره و ما اولین بار فرستاده شدیم ابن سینا که اهدا بگیریم وبقیه اتفاقا پییش اومد

من ابن سینا جنین فریز نداشتم برا همین خرداد ماه یزد وارد سیکل شدم و دو تا فرشته برفی و امید های من هم الان یزد هستن

التماس دعا عزیزم

عزیز دلم وقتی پست هاتون رو میخوام احساس میکنم خودم اینهارو نوشتم و اشکام سرازیر میشه. 
درد مشترک چقدر آدمها و افکارشون رو شبیه هم میکنه.
 ماها واقعا مظلومیم کسی که بیمار باشه میتونه از مشکلش صحبت کنه همه هم هواشو دارن، اما برای ما کاملا برعکس نه میشه از درد روحی و جسمی که میکشیم بگیم و بعضی ها که مشکل مارو میدونن با زخم زبون و کارهاشون دلمون رو به درد میان. 
سلام سحر جون همیشه به یادت هستم ایشالله به زودی دامنت با دو فرزند سالم و صالح سبز میشه عزیزم
من هم 21 مهر انتقال داشتم و و 6 مهر مهر جواب آزمایشم منفی شد به دلیل ضعیف بودن اسپرم ها با وجود 9 تخمک با کیفیت عالی فقط سه جنین برام تشکیل شده بوده و هر سه رو انتقال دادن و دیگه فریز هم ندارم الان باید از نو همه چیز رو شروع کنم روحیه ام داغونه انگ نازایی داره دیوونم میکنه از این سوال که خبری نیست داره حالم بهم میخوره دیگه سعی میکنم کمتر تو جمع ها حضور داشته باشم
خیلی التماس دعا دارم
ببخشید منظورم 6 آبان بود

سلام به سحر عزیزم

سلام به همه عزیزانی که دلشون نازکه..

روزگارتون بخیر

چه حرف های آشنایی، چه دردهای مشترکی، البته مشکل من سقط مکرره

و با مشکل خیلی از شما عزیزان متفاوته

ولی به لطف خدا من با مشکلاتم کنارم اومدم

برای خودم حریم تعریف کردم و اجازه نمیدم کسی وارد حریمم بشه

البته با روی خوش و لبخند

مثلا وقتی ازم سوالاتی میپرسن که نباید بپرسن، با لبخند بهشون میگم:

سوالت یه ذره خصوصی نبود؟

یا میگم برای چی میخوای بدونی؟

و معمولا جوابی ندارن.. یا میگن همینجوری..

 منم میگم همینجوری نه... هر وقت دلیل خوشگل داشتی بیا جوابتو میدم


خدا میدونه چه فکرایی تو سر آدم میاد

فرزندخوانده.. ازدواج دوم همسر..

 و....

دوستان نازنین دل نازکم.. بچه دار شدن نه ربطی به تخمک داره .. نه اسپرم..

فقط اراده ی خدا رو میخواد که دستور "کُن" رو صادر کنه و "فیکون"

"بشو".. "پس می شود"

ما هیچ کدوم این مشکلات رو نداشتیم و هر دفعه با اولین تلاش باردار شدم.. ولی من هم مثل شما بچه ندارم.. فقط به جای این که بعد از دوهفته جواب آزمایش منفی بگیرم، بعد از شش ماه بارداری، جنازه یه جنین 6ماهه تحویلم میدن.. و فقط خدا میدونه دست خالی از زایشگاه بیرون اومدن چقدر سخته... و این که نمیدونم سه تا فرشته ی نازنینمو کجای بهشت زهرا دفن کردن..


چند مدت قبل خبر بارداری یه عزیزی رو شنیدم که نه  از میکرو و نه از جاهای دیگه جواب نگرفته بود... و سالها بود که پریود نمیشد.. و بنا رو گذاشته بود رو یائسگی زودرس... بعد از یه مدتی احساس میکنه که یه چیزی تو دلش داره تکون میخوره.. با خودش فکر کرده که سرطانی چیزیه.. رفته سونوگرافی و دکتر گفته بارداری و شش ماهته..


ویه خیر دیگه هم شنیدم... یه عزیزی که سالها میگفت اه بچه چیه.. اه بدم میاد از هر چی بچه ست.. با اصرار و التماس مامانش و البته به لطف خدا بچه دار شد .. و چند روز پیش شنیدم که متاسفانه دختر سه سالش با یه سرماخوردگی فوت کرده


ان شاءالله خدا به همه مون بچه های سالم و خوب بده و برامون حفظشون کنه


ببخشید که پرگویی کردم.. فقط میخواستم دو سه تا مثال براتون بیارم که فکر نکنید دنیا همینیه که ما میبینیم... دنیا پیچیده ست.. خیلی توکل میخواد..

التماس دعا


اره واقعا.اللهم صل علی محمد و ال محمد ان شاءالله همه مشمول این ایه سوره طلاق بشیم که و یرزقه من حیث لا یحتسب.و روزی اش میکند از جایی که گمان نمیکند...اللهم صل علی محمد و ال محمد
سلام سحر جان، من مدتیه وبلاگت رو می خونم. همیشه انرژی مثبتت رو ستوده ام. راستش من سال های زیادی قرص های ضدبارداری می خوردم و امسال بالاخره قرص ها رو قطع کردم به امید اینکه به زودی برای بارداری اقدام کنیم که پری یودهام نامنظم شد. آزمایش خون و سونوگرافی تأیید کرد که تخمدان پلی سیستیک دارم که البته می دونم الزاما دلیل ناباروری نیست، اما به دلیل زیر حتی هنوز شروع به اقدام هم نکردیم :(
از چند هفته پیش احساس می کردم یکی از سینه هام هرازگاهی درد می گیره. سونوگرافی یه توده توی سینه ام تشخیص داد. الان منتظر انجام بیوپسی و شنیدن نتیجه پاتولوژی هستم. سرت رو درد نیارم... در عرض چند ماه از امید به مادر شدن رسیدم به امید به سرطانی نبودن! زندگی خیلی سنگدله.
برای اینکه خونواده ام رو نگران نکنم هنوز به هیچ کس جز همسرم نگفتم، ولی مثل تو خیلی دلم گرفته و امروز به اینجا پناه آوردم که یکم دلم رو خالی کنم :( 
برای هردومون آرزوی خبرهای خوب می کنم. می خوام مثل خودت همیشه امیدوار باشم :)
پاسخ:

سلام عزیزم  ان شاله خدا به همه مون کمک کنه مشکل شما هم حل می شه ان شاله اکثر توده های سینه خوش خیمن به امید خدا خیالت راحت می شه و خیلی زود زود روزهای مادرانه نصیبت می شه

خدا رو شکر که خدا به جای همه چیزایی که بهمون نداده و صلاحش نبوده رزق امیدواریمون رو قطعا خیلی خیلی بیشتر از بقیه داده خدا روشکر

ممنون از جوابت سحر جان. به امید روزهای بهتر :)
پاسخ:
       خواهش می کنم عزیزم التماس دعا
سحر جان من امروز نتیجه بیوپسی رو گرفتم. توده یک و نیم سانتیم سرطانی نبود و فقط باید از این به بعد مانیتورش کنم که بزرگ نشه 😊 ممنون از اینکه بهم روحیه دادی ☺️
من هم از چند ماه دیگه شروع به اقدام برای بارداری می کنم. فعلا دکترم گفته با وجود مشکل تخمدان پلی سیستیک و احتمال ناباروری باید اول ٦ ماه اقدام کنیم و اگه موفق نشدیم بعد روند درمانی رو شروع کنیم. به امید مادر شدن هردومون 😍 خدا رو چه دیدی، شاید یه روز عکس نی نی هامون رو برای همدیگه بفرستیم 😉
پاسخ:

سلام  عزیزم خیلی خیلی خوشحال شدم خدا رو شکر

تخمدان پلی کیستیک گرچه گاها فرد رو برای دوره ای در گیر درمان های نازایی می کنه اما   تعداد اونایی که با وجود این مشکل بدون هیچ درمانی و یا با درمان های دارویی ساده در کوتاه مدت نتیجه می گیرن خیلی خیلی بیشتره امیدوارم که شما هم جز این دسته باشین و زود زود خبر مادرشدنت رو بهم بدی

فقط مخصوصا اگه سنتون بالای سی ساله زمان رو از دست ندین

التماس دعا عزیزم

سلام دوباره، متأسفانه سنم نزدیک ٣١ هست. تا الان به خاطر تحصیل و زندگی دور از هم و بعد از اون اشتغال من شرایط بچه دار شدن رو نداشتیم. منم خیلی نگران سنم هستم و دیگه بر عکس قبل راحت کوتاه نمی آم وقتی همسرم می گه یه سال دیگه هم صبر کنیم اول فلان کار رو انجام بدیم یا یه مسافرت بریم! آلتیماتوم نهاییم نوروز آینده هست! کاش همسرم صحبت شما و بقیه کسانی رو که سن بالای مادر رو تهدید برای از دست رفتن فرصت می دونن جدی تر می گرفت، مخصوصا حالا که می دونیم مشکل من احتمالا حاملگی رو عقب می ندازه 😢
پاسخ:

       سلام عزیزم  با این که به نظر من بچه دار شدن منافاتی با پیشرفت و مسافرت و .........نداره و متاسفانه این خدای نکرده بچه دار نشدن و درگیر درمان های نازایی  شدن هست که فرصت های اجتماعی و شغلی رو از آدم می گیره ولی خب آمادگی همسرتون هم مهمه حتما تلاشت رو برا متقاعد کردنشون به کار بگیر و مطمئن باش که کمتر مردی هست که ته دلش میل پدرشدن نباشه اما توصیه ی خواهرانه من اینه که اگه قراره بازم صبر کنین حتی شده تا نوروز اگه همسرتون تا حالا آزمایشی ندادن حتما یه آزمایش ساده اسپرم بدن تا وضعیتشون معلوم بشه امیدوارم خیلی خیلی زود بیای و خبر مادرشدنت رو همین جا بهم بدی

التماس دعا

سحر جان، ممنون از راهنماییت. من نمی دونستم چنین تستی هست. هرچند می دونم قبل از اینکه مشکلی برای حاملگی مشاهده کرده باشیم متقاعد کردن همسرم برای انجام این تست سخت خواهدبود، ولی از طرفی اگه مشکلی باشه خیلی بهتره زودتر بدونیم که زمان رو از دست ندیم. راستی من یه وبلاگ خیییییلی نوپا راه انداختم، اگه دوست داشتی چک کن. 
پاسخ:
خواهش می کنم عزیزم حتما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی