معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

این وبلاگ دلنوشته های زنی است که دوست دارد دوباره مادر باشد
دلتنگ روزهای مادرانه است

آخرین مطالب

  • ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۹ سلام

پرده بیست وششم

يكشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۲۰ ب.ظ

یکی از بهترین روزهای خدا شروع می شود ، قرآن را می بوسیم و ار خانه بیرون می آییم ،توی راه دوباره می شویم آن زن و شوهر مشتاق و پراز ذوق مادر وپدرشدن ، ,وسط حرف هایمان چند دقیقه یکبار تلاوت می کنیم ان مع العسر یسری را ،و حرف می زنیم از روزهای خوش در راه ،لابه لای لقمه های نان و پنیری که یکی  را خودم می خورم و یکی را به دستش می دهم انگار  خدای مهربان یک دنیا خوشبختی و امید روزیمان می کند ،رویای دوقلوهایی که درهمان سفر کربلای 89 رو به روی گنبد آقا طلب کرده بودیم هواییمان می کند و  من می گویم  با همه سختی های این چند سال هیچ گاه دلم برای روزهای مجردی تنگ نشده است مگر خوشبختی غیر از این است .خدایا شکرت.

با پای راست وارد مرکز می شویم  چند دقیقه ای  صبر می کنیم تا وسط آن شلوغی و همهمه نوبت به ما برسد همین که به پذیرش اسممان را می گوییم خانوم مسئول آنجا با ذوق می خندد و می گوید چهار تا جنین دارین که هرچهارتا باکیفیتند خدا به همراهتان امیدوارم که نتیجه بگیرید . نگاه های پر از شوقش ما را مشتاق تر می کند . از او خداحافظی می کنم .سریع از پله ها می روم بالا ، اماده می شوم و اولین نفر می فرستندم اتاق عمل ، به محض ورودم خانوم دکتر را می بینم  همان خانوم دکتری که شاید بیشتر از هرکسی مرا به یاد فرشته آسمانی ام می اندازد و این چندماه حتی از چهره های مشابه اش هم  فرار می کردم و بسان مصیبت زده ای که با بی انصافی همه را در داغ مانده بر دلش مقصر می داند من هم برچسب اتهام به او می چسباندم اما همان نگاه اولش همه خشم و نفرتم را خاموش می کند در نگاه اش چیزی را می بینم که دلم آرام می شود چیزی شبیه دلسوزی یا شاید شبیه عذاب وجدان نمی دانم کدام است؟اما دلم را خوش می کنم که حواسش شاید این بار بیشتر جمع باشد.

قرار می شود دو جنین را انتقال دهند و دوتای دیگر را فریز کنند از همان لحظه دلم می رود پیش فریزی ها نمی دانم چرا.

دکتر با بسم الله وارد اتاق عمل می شود هنوز اول صبح است و چند دقیقه ای طول می کشد تا پرسنل آماده شوند این بی توجهی شان کمی آزارم می دهد اما سعی می کنم آرامشم را حفظ کنم برا چندمین بار اسمم را می پرسند و بالاخره  جنین شناس  لوله بلند ی را به دست دکتر می دهد و از اتاق خارج می شود و چند ثانیه بعد،بعد از گذشت حدود هفت ماه دوباره منم و نگرانی هاو احساسات و بی قراری های مادرانه ، انگار دخترک برگشته است دلم بی قرار و هیجان زده است ،هرچه سعی می کنم  به آن چه در من اتفاق افتاده فکر نکنم نمی شود.به او زنگ می زنم و همه چیز را برایش تعریف می کنم پشت تلفن چنان ذوق می کند که انگار خبر تولد دوقلوها را به او داده باشم  می گویم داروهایم را بگیرد و او چند دقیقه بعد پیامک می زند که هنوز وقت هست آرام که شدم می روم دنبال کارها ،همین کلمه آرام شدن عمق هیجان و ذوقش را نشان می دهد و باز من می مانم این حس سیال مادری و خدا خدا می کنم برای جاودانه شدنش.

همان روز به خانه برمی گردیم روزهای بعد انتقالم این بار کمی متفاوت تر از دودفعه قبل است این بار انگار مادر و پدر بودن  را بیشتر بلدیم ، دوباره برمی گردیم به روزهای خوش بارداری به روزهایی که هر روز وسط ساعت کاری  او زنگ می زد و  هر بار حال دخترک را می پرسید و من ذوق می کردم از این همه پدر بودن ،دوباره او می شود بابای خانه و هرچه من هوس کنم یا حس کنم خوب است برای این دوران در چشم هم زدنی آماده می کند و من و سط  ذوق کردن هایم دلشوره می گیرم که اگر نشود اگر بشود و مثل دفعه قبل ......خدایا دیگر طاقت امتحان را ندارم اگر خیر و صلاحم نیست اصلا نماند سقط همه جسم و روح را آتش می زند من هنوز داغدارم خودت می دانی که جسم و روحم  دیگر طاقت داغ ندارد هوایم را داشته باش.

روزهای مادرانه ام یکی یکی سپری می شوند انصافا علی رغم همه تلاشم برای آرام بودن استرسم خیلی بیشتر از دفعه قبل است انگار یک دفعه افتاده ام وسط دغدغه های مادرانه آمادگی خیلی چیز ها را  ندارم . آرامش بیش از هرچیز آمادگی جسم و روح می خواهد ولی من آماده نیستم که وقتی درجمع افطاری های خانوادگی بچه ها ی کوچک را می بینم که مرکز توجه  مجلس شده اند و پدر مادرها را که ذوق بچه هایشان را می کنند یا پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها را که قربان صدقه نوه هایشان می روند ضربان قلبم تند می شود ،اثر هورمون هایی که تزریق کرده ام وقتی با دل بی قرار و ناآرامم همراه می شود گاهی دلم با بی انصافی همه این رفتارها را توهین و تحقیر به حساب می آورد،همه تلاشم برای آرام بودن در بیشتر موارد ناکام می ماند ،و من می مانم و  روزهای مادرانه ای که پر است از علامت سوال و استرس و البته شوق و ذوق ،این روزها فقط کافی است کسی همان سوال همیشگی حامله ای؟یا کی می خواهی حامله شوی؟را بپرسد که من پر شوم از بی قراری و گاهی خشم از کسی که می پرسد از دردهایی که گفتن ندارد.در حالی که پیش تر این چنین نبودم.

قرار می شود عصر روز چهاردهم برای آزمایش برویم اماصبح همین که از خواب برمی خیزم قطره های سرخ نامهربان می  شوند قاصدان بدخبر ،یک دفعه پر می شوم از ناامیدی ،او سعی می کند آرامم کند می گوید بد به دلت راه نده خودم هم می دانم که این شرایط می تواند طبیعی باشد اما دلم قبول نمی کند همان صبح می رویم آزمایشگاه ،به محض ورودم خاطرات سال قبل توی ذهنم مرور می شود آزمایشگاهی که روزگاری بهترین خبرعمرم را در آن شنیده بودم و حالا.........

روی صندلی می نشینم  سرنگ را در دستم فرو می کنند.سعی می کنم تمرکز داشته باشم اما زیر دلم تیر می کشد آنقدر شدیدکه ناامید می شوم و شاید آماده دل کندن از روزهای مادرانه ،مسئول آزمایشگاه بی قراریم را که می بیند می گوید پنج دقیقه ای صبر کن تا جواب اولیه آماده شود تیتر بتا را بعد از ظهر آماده می کنیم  .

پنج دقیقه بعد برمی گردم تمام تلاشم را می کنم که خود را بی تفاوت وانمود کنم  مسئول آزمایشگاه می گوید خانم 90 درصد تستتان منفی است پاهایم زیر چادر به شدت می لزرند اما با بی تفاوتی تشکر می کنم و بیرون می آیم  خبر را که به او می دهم  دوباره سرش روی فرمان ماشین خم می شود و من آرام اشک می ریزم .

عدد بتایم منفی نیست اما آنقدر پایین هست که بفهمم همه چیز تمام شده است ، او هنوز هم ناامید نشده می گوید آزمایش دوم بالا می رود ان شاالله . جواب آزمایش دوم را که می گیرم امیدم نا امید می شود ،داغ دخترک حالا بیشتر از هر وقت دیگر دلم را آتش می زند .........


پی نوشت 1 :خدایا وقتی تو گروه های خانواده گی همه که تقریبا همه شان بعد من ازدواج کرده اند هرروز و هرشب عکس بچه هایشان را را می گذارند  و بیش تر حرفا و تبادل نظرها راجع به شیطنت های بچه هاست و دندان دراوردن و غذاخوردن و...................و من با خواندنش ارام ارامم یعنی حواست ویژه به من هست، این نگاه ویژه را حتی ثانیه ای از من نگیر.

پی نوشت 2 : همه امیدم حالا همان دو فرشته برفی هستندکه اگر خدا بخواهد تا آخر تابستان مهمان دلم می شوند.

پی نوشت 3 :حال من این روزها خیلی خوب است به لطف خدا ، این حال خوب نصیب و روزی همه دل های بی قرار

التماس دعا

۹۴/۰۵/۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
سحر قریب

نظرات  (۳۱)

۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۵۰ زهرای سعید
عزیزم :(((
 خدا به حق آبرویِ بندگان آبرومندش حاجت همه ی حاجتمندانُ روا کنه ان شا...
صبر داشته باش سحر جان بالاخره فرشته کوچولوهاتُ بغل میکنی ...  :)
پاسخ:
ممنون عزیزم  خدا کنه اون روز برا همه منتظرا زود زود باشه انتظار خیلی سخته التماس دعا
سلام سحر جان.
دلم لرزید وقتی جواب ازمایشت رو مسئول ازمایشگاه گفت.اشکانم همچنان مهمان چشمان وصورتم هست.
الهی که دوفرشته برفی، دو هاله ی نور.مهمان همیشگی خونه عشقتون باشند.

پاسخ:

سلام عزیزم

التماس دعا

سحرجلن ببخش یه سوال دارم امیدوارم ناراحت نشی 
میخوام ازهزینه عمل نمونه برداری همسرت  وفریز جنین ها و..برام یکم بگی.
چون مشکل ماهم مشابه مشکل شماست.بااین تفاوت که دکترا اجازه نمونه برداری نمیدن به همسرم.
گفتم هزینه هاروجویابشم.
البته اگه دوست داشتی بگو.
ببخش عزیزم اگه ازسوالم ناراحت شدی

پاسخ:

خواهش می کنم عزیزم چرا باید ناراحت بشم اتفاقا خیلی خوشحال می شم بتونم کمک کوچیکی بهتون بکنم  

هزینه عمل بیوپسی دفعه اول چون هزینه فریز هم دادیم حدود 700 تومن شد  ولی دفعه دوم حدودا چهار صد تومن

هزینه فریز هم فعلا چیزی نگرفتن  هر شش ماه اما انگارباید مبلغی رو بدیم برا تمدید که اونم زیاد نیست هرینه اش البته مرکزی که من میرم نیمه دولتیه تو مراکز خصوصی ممکنه فرق کنه بازم سوالی داشتین در خدمتم

بازم با خوندن نوشته ات اشک ریختم نمیدونم چرا منی که دلم هیچ از طعم این روزهای تو و هزارانی دیگر مثل تو را نچشیده چطور ذره ذره تلخی های انتظارت را با همه وجودم درک میکنم؟؟ 
خدا قوت بانو جان...
گفتی همان لحظه دلم میرود پیش فریزی ها، پس یقینا این دو فرشته برفی دل مادرشان را شاد خواهند کرد به امید خدا...
برای آرامشت خوشحالم دوستم
پاسخ:

ممنون از همدلی و همراهیت مامان صبای عزیز

شما مادری یه مادر به معنی واقعی کلمه که قدر نعمت و لطف بزرگ خدا رو می دونه اینه که درد مادرنبودن و مادرنشدن رو خوب می فهمی 

مادرانه برامون دعا کن عزیزم

عزیزم میدونم که چقدر تلخه ولى خوشحالم که آرومى ان شاالله آرامشت شادى به همراه داشته باشه.

قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ 


پاسخ:
سلام عزیزم ممنون از همراهیت التماس دعا
برایت دعا میکنم خواهر جان برای تو و آن دو فرشته ی برفی
دلم روشن است


مسافر من هم بد نیست هر چند گاهی سراپا اضطرابم دعایش کن
پاسخ:

ممنونم عزیزم  ولله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

خدانگهدار خودت و مسافر کوچولوت باشه خواهر جان

با تمام وجودم درکت میکنم عزیزم و از خدای مهربون برات بهترینهاااااا رو میخوام بعد از این همه سختی کشیدن........
پاسخ:
ممنون الهام  التماس دعا عزیزم
سلام سحر جان اخر پستتو که خوندم خوشحال شدم که جالت خوبه وخوشحالی  انشاالله خوشحالیت پایدار بمونه خواهرم
پاسخ:

       سلام عزیزم ممنونم


عزیز دلتنگ مادری:
با خواندنت هشت سال پیش برایم تداعی شد.... چقدر تلخ و نامهربان بود آن روز.... با این تفاوت که من تنها یک فرشته داشتم و توبه لطف پروردگار دو فرشته ی دیگرت چشم به راهت هستند..... امان از دست این اشکها و حسرت ها که بر دلم ماند که کاش من هم فرشته ی برفی داشتم..... 
پاسخ:

       عزیزم  نمی دونم الان در چه مرحله ای هستی  ولی من هم قبلا دو میکرو ناموفق داشتم بدون هیچ فرشته برفی ای که روزنه امیدی باشند برایم در شرایطی که با هر سیکل میکرو باید استرس عمل همسرم و بود و نبود اسپرم هم بکشم و به همه این ها اضافه کن این رو که خودم هم زیاد خوب به داروها جواب نمیدم  ولی  چه غم  وقتی می دونم باوجود همه این ها اگه خدا بخواهد در بهترین شکلش اتفاقا می افتد

به قول دوستان میکرو یه بازی میمونه باید خسته نشی و ادامه بدی تا پیروز بشی البته اگه هزینه ها بذاره

موفق باشی عزیزم

سحر عزیزیم با خوندن سطر به سطر نوشتت موهای تنم سیخ شد،به حق آیه آیه قران،خدا رو قسم میدم که حاجتت رو بده...
برام دعا کن خواهر...
پاسخ:

ممنونم از همراهیت

حاجت رواباشی خواهرجان

سلام سحر عزیزم ، با خوندن این پست اولش دلم لرزید و اشک ریختم ، اما بعدش از اینکه دو تا فرشته برفی داری خوشحال شدم و اینکه حال این روزهات خوبه خوشحالترم کرد، حالا ما خواهرات هم با این انتقالت همراهت هستیم و میتونیم هر روزش رو برات دعا کنیم البته اگه قابل باشیم
خیلی خودت رو تقویت کن تا رحمت گرم باشه میدونم خودت دیگه استاد شدی اما تا جایی که میتونی رحمت رو گرم کن ایشالله خداوند این دفعه دوقولوها رو تو دامنت میذاره و نتیجه این همه سختی رو میگیری
برای منم خیلی دعا کن واقعا محتاجم منتظر نتیجه پاتولوژی همسرم هستم ایشالله که منفی باشه و اون بیماری کذایی دست از سرش برداره
التماس دعا
پاسخ:

       سلام عزیزم

ممنونم از همدلی و همراهیت دوست خوبم

قابل باشم دعات می کنم ان شاالله خدای مهربون هرچی غو و غصه تو دلت هست رو خیلی خیلی راحت تر از اونی که فکرش رو بکنی برطرف کنه و همه حاجات دلت براورده به خیر بشه ان شااله

سلام
"اما با بی تفاوتی تشکر می کنم و بیرون می آیم  خبر را که به او می دهم  دوباره سرش روی فرمان ماشین خم می شود و من آرام اشک می ریزم ."
سحر جان  حال و روز انتقال های منفی من را گفتی در چند جمله .
سحر جان من مطمئنم که روزی نه چندان دور می ایم همین جا و یک جمله ای که دوست دارم در اینجا نوشته باشی را در قسمت نظرات کپی می کنم
""""""""" فرشته های برفیمان امروز زمینی شدند """"""""
و بعد من  زیرش پر رنگ می نویسم مبارک باشد ....
به امید آن روز
پاسخ:
به امید آن روز اول برای تو بعدش برای من الهی آمین
سلام سحر عزیزم.
الهی که پایان تابستان پایان انتظارت باشه. و دو فرشته رو در آغوش بگیری.
سحر جان دکترت برات عمل تشخیصی انجام نمیده که علت رو بررسی کنه؟مثل هیستروسکوپی.
پاسخ:

سلام عزیزم  ممنونم

فعلا که چیزی نگفتن راستش چون یه بار حامله شدم  لازم نمی دونن چیزی رو بررسی کنن تا خدا چی برامون بخواد

الهی که اینا تو دلت سفت و سخت جاخوش کنن تا نه ماه.
پاسخ:
ممنونم الهی آمین
سلام به روی ماه سحر عزیز ، مامان چند تا فرشته آسمونی و دو تا فرشته برفی
من هم با نزدیک شدن به اخر تابستون ، میرم که یا این ماه خدا شرمنده ام کنه و بگه معجزه من نصیب تو و همسرت شد ، و با نیومدن پری جشن پدر و مادر شدن نصیبمون بشه ، یا با اومدن پری و انجام مجدد آز ها بریم بسم ا... بگیریم برای شروع درمان و میکرو . امیدوارم آخر این تابستون برای همه منتظرا  روزهای پر از امید و خاطره خوش باشه .
پاسخ:
سلام عزیزم ان شاالله که خیر ترین اتفاق ها برات می افته و معجزه خدا رو از هر راهی که برات بهترینه در آغوش می گیری التماس دعا
سلام 
در حرم امام رئوف دعایت کردم اگر مرا پذیرفته باشند.
جواب کامنتن قبلیم رو خوندم حق داری درکت می کنم خیلی سخته و خیلی صبر و تحملت زیاده عزیزم
از خدا می خوام به دل خودت و همسرت آرامشی بده که هیچی به همش نزنه
پاسخ:

       سلام ممنونم مهشید جان زیارتت قبول باشه عزیزم

الهی امین

از تع اعماق دلم برات دعا می کنم...رو سیاهیم اما دعات می کنم...
می گن دعا برای همدیگه بیشتر اجابت میشه...
تک تک مامان هایی که هنوز فرشته هاتون زمینی نشدن ، دعاتون میکنم...
پاسخ:
       ممنونم عزیزم دعاهات مستجاب درگاه حق باشه ان شاالله
سلام سحر جان . گاهی حسابی از دست شیطنتهای بچه هایم تنگ می آیم . ولی تو را که میخوانم هم برایت دعا میکنم هم خودم آرام میگیرم . . . . 
پاسخ:

     سلام خدا رو شکر که  آرام می گیری

بچه سالم داشتن هر چه قدر هم که خستگی داشته باشد مطمئنم به پای یک روز پا گذاتن به مراکز ناباروزی نمی رسد حاضرم قسم بخورم

قدر نعمت بزرگ خدا را بدان و دعا کن برا آن ها که چشم انتظارند

از ته دلم خدا رو به محمد و آل محمد قسم میدم به همین زودی دامنت سبز و دلت شاد و لبت خندون بشه! الهی آمین

کل آرشیوت رو خوندم! ان شاالله خدا به حق صبوری زینب کبری(س) جواب صبوری هات رو با زیباترین و بهترین شکل ممکن بده. الهی آمین

پاسخ:
ممنونم عزیزم الهی آمین برا همه دعاهات

سحر عزیزم سلام

چند وقتی بود که به وبلاگت سر نزده بودم . امروز به این امید وبلاگت رو باز کردم که مادر شده باشی

نوشته ها ت رو با سرعت خوندم که به آخرش برسم . ولی افسوس اخرش داغ دلم تازه شد و اشک از چشمهام سرازیر شد .

ان شاالله جنین های فریزیت یه دوقلو میشه برات .

پاسخ:

سلام عزیزم 

ممنون از همراهی و همدلیت

التماس دعا

سلام سحر جان
خیلی وقته میخونمت و خیلی وقتم هست که پا به پای خوندنت اشک میریزم. من چهاربار تا پای iui رفتم و فقط بار چهارم موفق به انجامش شدم که نتیجه اش شد هایپر شدنم و آب آوردن شکمم و آزمایشی که منفی شد و قطرات خون .....
تصور دوباره رفتن به مرکز ناباروری دیوانه ام میکنه. اما فکر اینکه دوباره iui کنم و نتیجه قبلی رو بگیرم دلسردم میکنه. نمیدونم چیکار کنم. 
اون دفه توی بیمارستان همه فکر میکردن ivf انحام دادم که هایپر شدم و وقتی میگفتم iui بوده تعجب میکردن که چرا؟؟؟
گاهی به سرم میزنه برم این دفه بگم میخوامivf بشم اما ترسم از اینه که با داروهای قوی ivfمشکلات بدتری برام پیش بیاد. وقتی با داروهای iuiبدنم اونقدر واکنش نشون داد ، دیگه توی ivf چی میشه؟؟
عزیزم برات دعا میکنم این تابستون به چیزی که میخوای برسی. تو هم اگه یادت بود منو دعا کن.
اگه اشکالی نداره میخوام از تو و بقیه دوستانی که نظرم رو میخونند تقاضا کنم که من رو راهنمایی کنن.
واقعا مستاصلم و نمیدونم چه کاری درسته انجام بدم. تکرار iui یا انجامivf??
در ضمن من 28 سالمه همسرم 36 .
مرسی از همفکریتون.
پاسخ:

 سلام پوپک جان  ممنون از همراهی و همدلی ات عزیزم

تا جایی که من می دونم آی یو آی معمولا خیلی منجر به حاملگی نمیشه و معمولا هم چه در آی وی اف و چه در آی یو آی دفعه اول چون بدن هر کسی فرق می کنه خیلی ها به نتیجه دلخواه نمی رسن یعنی یا مثل من و خیلی دیگه تعداد تخمکا کم می شه و حتی دیم کسی رو که همه فولیکولاش پوچ بودن و اصلا بدنش به داروها جواب نداده یا این که مثل شما هایپر می شن مطمئنا دفعه دوم این اتفاق نمی افته چون بدنت یه بار خودش رو نشون داده ولی نکته اینه که تو آی وی اف حتی اگه هایپر هم بشی جنین ها فریز می شن و چند ماه بعد که بدنت برگرده می تونی بری انتقال بدی ولی تو آی یو آی  بدنی که هایپر شده معمولا مستعد باردار شدن نیست و  احتمالا برا همین هم نتیجه نگرفتی  مشکل ناباروری تون رو البته نگفتی ولی من اون چیزی که می دونستم گفتم آی وی اف هزینه اش یه خورده زیاده که اگه بیمه تکمیلی باشی یه خورده اش رو می دن ولی نسبت به آی وی اف درصد موفقیتش خیلی بیشتره

بازم سوال داشتی تا جایی که بدونم در خدمنم

ان شااله به راحت ترین ترین راه ممکن مادر می شی به لطف خدا

سحر جان با خوندن کلمه کلمه نوشته هات اشکام سرازیر میشن.خدارو قسم میدم به صبوری که داری میکنی و به تمام غمی که تو دلته خودش به بهترین شکل ممکن دلتو شاد کنه.

پاسخ:
ممنونم عزیزم  خدا به همه مون کمک کنه ان شااله
سحر جان ممنونم از پاسخت. راستش اون دفه(ماه قبل) که هایپر شدم چشمم ترسیده شده میترسم توی آی وی اف هم همین مشکل برام پیش بیاد. مشکل ما مورفولوژی و تحرک کم اسپرمهای همسرم هست و تعدادشم با اینکه از حد نرمال بالاتره اما خب زیاد هم نیست. منم یه کم تنبلی تخمدان دارم. دکتر بهمون تا 3 بار پیشنهاد آی یو آی داد و گفت اگه نشد آی وی اف کنید. خیلی ناامیدم.... احساس میکنم این کارا همش بیهوده اس. 3 ماه پیش که قرار بود آی یو آی کنم آمپولهای زیرجلدی رو چون بهم نگفته بودن عضلانی تزریق کرده بودم و روزی که قرار بود سونو بشم فهمیدم اما با این وجود دکتر گفت خوب جواب داده بدنت اما توصیه کرد که آی یو آی رو انحام ندم و طبیعی اقدام کنم. 
الان واقعا نمیدونم چیکار کنم. یه حس ناامیدی بدی دارم....داشتن بچه برام دست نیافتنی ترین چیز شده...
منو ببخش که وقتت رو میگیرم اما واقعا دلم گرفته.
از ته دلم برات دعا میکنم که تا آخر تابستون مادر شده باشی. 
عزیزم مطمئن باش نتیجه صبرتو به زودی زود میبینی . خدا صابرین رو دوست داره . منم 3 ساله ازدواج کردم 3 بارداری ناموفق داشتم . اولی قلب داشت دومی و سومی پوچ بودن از وقتی ازدواج کردم همش درگیر دکتر رفتن و درمان هستم . چندماه تحت درمان تو مرکز ابن سینا بودم و کلی هزینه کردم بابت انواع و اقسام ازمایشات اخر سر گفتن برو دوباره باردارشو ولی من و همسرم شدیدا میترسیم دوباره پوچ بشه . اتفاقی گذرمون افتاد کلینیک نوید دکتر صاحب کشاف . گفت باید زیفت و ای وی اف کنی که دارم داروها و امپولا رو استفاده میکنم تا ببینم بعد چی میشه . هنوز سونو روز هفتم رو ندادم . راضیم به رضای خدا . دعا میکنم همه منتظرا چشمشون روشن بشه . 
پاسخ:

دست خدا به همرات خواهر جان

سقط گرچه خیلی خیلی بیشتر از ناباروری جسم و روح رو داغون می کنه( به عنوان کسی که هر دوتاش رو تجربه کرده می گم)ولی خداروشکر اکثزا درمان می شه

ان شاله روزاهای خوشی در راهند

سلام .سحرجان بیا و از حال این روزهات ما رو با خبر کن
آفرین میگم باین صبرتون...و از خداوند میخوام که بزودی زود شاهد آزمایش مثبتتون و در پی اون یه بارداری سالم و بدون خطرتون باشیم
پاسخ:
ممنونم الهی آمین برا همه منتظرا
۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۰ مامان علی(همون ریحانه ام)
حالتو درک می کنم...وقتی دور و برم پر شده از حاملگی های دوم و سوم...به همشون حسودیم میشه...وقتی جلوی من قربون صدقه ی نی نی شون میشن،شاید یه درصدم حس نمی منن که با دل من چه می کنن...آخه اگه خودمم بودم شاید همینطور بودم.فکر نمی کردم آدمی با یه بچه مشکل داشته باشه برا بارداری مجدد...
پاسخ:

   ان شاله خیلی زود به مراد دلت می رسی  قدر علی کوچولو رو بدون و لذت ببر از بزرگ شدنش هر وقت که برات بهتره خدا بهت خواهر وبرادرش هم می ده ان شااله

سحر عزیزم کاش حال و روز این روزهات رو میدونستم
امیدوارم بهترین خبر ها رو ببینم به زودی ازت

من هم میرم که برای میکرو اماده بشم

الهی به امید تو
از طرف همه میکرویی ها

پاسخ:

       دست خدا به همرات عزیزم

منتظر خبرای خوبت هستم

۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۲:۲۳ عسل مامانی
هر چقدر نوشته هایتان را می خوانم بیشتر لذت می برم
نوشته هاتون پر از امیده پر می شم از انرژی
امیدوارم هر چه زودتر نعمت خداوند ان هم از نوع فرزندی صالح مثل نوشته های زیبایتان نصیبتون کنه
سحر جان سلام با مطالابت اشکم دراومد من هم  برای همه دعا می کنم من هم ماه می بینم پریود شدم اعصابم خرد میشه همش می گم خوش به حال کسانی که با یکبار جلوگیری نکردن باردار میشند فقط من وشما باید به خدا توکل کنیم وشاکر از رفتن به کلنیک یزد همیشه می ترسم دلشوره دارم نوبت نمی دن اذیت می کنند ماهم که از راه دور جنوب کشور می یایم بدتر هر دکتری که از راه می رسه تو روویزیت می کنه باز خدا راشکر کن وتوسل
پاسخ:
سلام عزیزم به جز توکل کاری نمی شه کرد گره کار فقط دست خودشه ولی یه چیزی بهت بگم اگه احیانا خواستی وارد سیکل آی وی اف بشی می تونی زیر نظر یکی از دکترهای مرکز تو مطبشون ویزیت بشی و برا عمل بری مرکز اینطوری یه کم آدم خیالش راحت تره من قصد دارم این دفعه این کار رو بکنم ، البته قبول دارم نوبت دهی خودش یه پروسه پر دردسره ولی خب اینجوری دیگه آدم با یه دکتر سرو کار داره التماس دعا
سلام عزیزم
نمیدونم الان تو چه مرحله ای هستی
اما با خوندن دل نوشته ات همه اتفاقات این چند وقت برام تداعی شد و من هم دقیقا مثل تو این درد رو چشیدم تو اوج امیدی که فکر میکردم حتما میگیره و خدا عنایت میکنه و ما طعم شیرین پدر و مادر شدن رو میچشیم بتام 2 بود و باز منفی شد
من برعکس تو حال دلم خوب نیست و خیلی بهم ریخته ام برای ارامشم دعا کن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی