معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

این وبلاگ دلنوشته های زنی است که دوست دارد دوباره مادر باشد
دلتنگ روزهای مادرانه است

آخرین مطالب

  • ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۹ سلام

پرده بیستم

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۴۵ ب.ظ

شهر بوی محرم گرفته ،کوچه ها و خیابان ها را سیاه پوش کرده اند ، دیگ های آش نذری معروف شب اول محرم حکایت از شروع دوباره شور حسینی دارد اما مراسم های دلنشین و آیین هایی که هرسال تکرار می شود امسال برای من خیلی خیلی متفاوت است ، امسال جای تمام بغض ها و حسرت های هرساله ام را شور مادرانه پر کرده است ، امسال دیگر تک و تنها دل دردمندم را به حسینیه نمی رسانم ، دردانه ای که شک ندارم بزرگ ترین هدیه آقا اباعبدالله است در بطنم  نفس می کشد  و همین که مداح ذکر یا حسین  می گوید چنان به حرکت در می آید که باورم نمی شود .با این که به دلیل شرایط بارداری بیشتر مراسم ها را از تلویزیون تماشا می کنم  اما این محرم با همه محرم هایی که پشت سر گذاشته ام متفاوت است .

وای خدای من باورم نمی شود سال دیگر این موقع عزیز دلم هفت ماهه است ، کی بشود که لباس سبز حسینی تنش کنم، شال عزای جدش را به گردنش بیاندازم و بیرق علوی به دستش دهم ، این رویای دوست داشتنی که تا چندی  پیش برایم دور  و دست نیافتنی بود روز به روز دارد نزدیک و نزدیک تر می شود ، عجیب محرم امسال بوی استجابت می دهد ، لحظه به لحظه اش را عطر دلنشین شکرگزاری پر کرده است آن چنان خود را غرق در خوشبختی می بینم که بیشتر وقت ها یادم می رود چیزی از خدا بخواهم ، همه زندگی من ، همه آرزوها و خواسته های من حالا درون من است دیگر چه بخواهم از خدایی که اراده کرد تا با وجود همه مشکلات مادر باشم..........

برای اولین بار در عمرم تاسوعا و عاشورا را در خانه می مانم ، یادم می آید حتی سال کنکور با آن که تقریبا هیچ جا نمی رفتم اما باز عاشورا را در خانه نماندم ، این بار اما امانت خدا را در شکم دارم ، و شرط عقل است که احتیاط کنم و وارد محیط های شلوغ نشوم ، او را مثل هرسال روانه مراسم می کنم و حالا می نشینیم و یک زیارت ناحیه  ی مقدسه دونفره می خوانیم و چه قدر می چسبد. حتی عبادت ها ی دونفره مادر و فرزندی هم رنگ و لعاب دیگری دارد.

دهه محرم کم کم تمام می شود و ما روز به روز به پایان پنج ماهگی و روزی که برای سونو گرافی سه بعدی مشخص کرده ایم نزدیک تر می شویم .خدا کند که سالم باشد، خدا کند که جفت بالا رفته باشد و نگرانی هایمان تمام شود ، خدا کند که طول سرویکس ( دهانه رحم) در حد نرمال باشد تا دلمان آرام بگیرد ، یعنی دختر است یا پسر؟

 باز هم روی تخت سونوگرافی دراز می کشم ،و او رو به روی من می ایستد ،دکتر به صفحه مانیتور نگاه می کند و گزارش سونو گرافی را شروع می کند ، منشی اش تند تند مشغول تایپ کردن است اولین چیزی که می گوید:جنین 21  هفته ،دختر..................

به ثانیه ای  چشم هایم پر از اشک و گونه هایم خیس می شود  جوری که دکتر هم متوجه می شود و می گوید حق داری مادر شدن شوق دارد خیلی شوق دارد.(ودکتر اصلا و ابدا نمی داند که مادر شدن برای منی که مسیری سخت و طاقت فرسا را پیموده ام ،برای منی که سال ها انتظار حسرت بار کشیده ام ، برای منی که بارها و بارها ناامیدی را تجربه کرده ام و باور کرده بودم که شاید این صحنه ها را هیچ گاه تجربه نکنم فقط شوق ندارد که لذت تولد دوباره  را دارد .)

دخترم توی صفحه مانیتور آنقدر شیطنت می کند که دکتر هم از کارهایش می خندد ، چند بار حتی نمی توانم جلو خودم را بگیرم و من هم بلند بلند می خندم  طوری که دخترم بیشتر جا به جا می شود و دکتر مجبور است کارش را از سر بگیرد.دست هایش را جلوی صورتش گرفته و مرتب وول می خورد ، همه اجزای بدنش را یک به یک بررسی می کند و خدا را شکر هیچ مشکلی ندارد.

نوبت می رسد به وضعیت جفت و طول سرویکس( دهانه رحم) ، جفت خودش را بالا کشیده و در شرایط معمول قرار گرفته ،همین که می گوید طول سرویکس 40 از اعماق وجودم نفس راحتی می کشم طوری که همه متوجه  شوند ، قبلا در تحقیقات اینترنتی ام فهمیده بودم که طول سرویکس 40 عالسیت. و چه چیز بهتر از این.

به جرات می توانم بگویم که روی تخت سونوگرافی بهترین دقایق عمرم رقم می خورد، وقتی که از تخت پایین می آیم همه چیز برایم عوض شده اند . راستش به دلیل شرایط خاص بارداری و نگرانی های مرتبطش تا آن لحظه هنوز هم باورم نشده بود که مادر شده ام اما از همان روز مادرانه هایم واقعی واقعی شدند.............

حالا دخترکم اسم هم دارد و مامان و بابایش دارند خود را برای ناز و ادایش آماده می کنند ،برای دنیای زیبای دخترانه ، برای خنده های از ته دل ، برای قربان صدقه رفتنش ، و برای شوخی ها و سر به سر گذاشتن های پدر و دختری و برای دنیای حرف های در گوشی مادرانه و دخترانه.

حالا هرجا که می روم همه حواسم به دختر بچه هاست فرقی نمی کند توی مهمانی فامیل باشد یا توی مسجد یا اصلا توی پیاده رو خیابان ،توی ذهنم یک به یک آن ها را دختر خودم تصور می کنم یعنی قرار است شبیه کدامیک از این ها باشد ؟ موهایش صاف است یا فرفری ؟رنگ پوستش به احتمال زیاد سفید می شود ، رنگ چشم هایش یعنی چه رنگی است؟آن  پالتوی صورتی را که آن دختر بچه پوشیده است را حتما برایش می گیرم ،آن کفش قرمز را هم هرطور شده برایش پیدا می کنم و...و...

کم کم باید به فکر سیسمونی اش هم باشیم چند مغازه را نشان کرده ام ،شوق و ذوق مادرم هم کمتر از من نیست و شمارش معکوس تولد اولین نوه اش را هرروز اعلام می کند ، قرار می شود بعد از ماه  صفر  سیسمونی را آماده کنیم. در مورد وسایل نوزاد توی سایت های مختلف تحقیق می کنم ، کاغذ و قلم را آماده می کنم که لیستش را بنویسم اما  چیزی مانع می شود .........

با این که  اسم دخترم   از همان اول مشخص بود اما باز هم توی سایت های مختلف اسم های دخترانه را جستجو می کنم با این که قصد تغییر نامش را ندارم اما دوست دارم لذت جستجوهای اینترنتی مادرانه را با همه وجودم تجربه کنم. و ای خدای من لذتش  فوق تصور است.

هنوز هیچ چیز نشده دلم برای بارداری تنگ می شود ، یعنی دیگر قرار نیست این دنیای شیرین را تجربه کنم؟من دلم می خواهد دخترم خواهر و برادر داشته باشد ، دنیای خواهرها و برادرها را حیف است عزیز دلم تجربه نکند ، و او می گوید اگر مطمئنی که این یکی را خدا داده مطمئن باش که بازهم می دهد ، دخترمان که دوساله شد باز هم می رویم دنبال درمان و حتما خدای مهربان بازهم به معجزه ای مهمانمان می کند.........

پنج روز تمام غرق در زیباترین و عاشقانه ترین لحظه هات ناب  می گذرد تا این که.........


                                          

پی نوشت 1 :هنوز به خانه جدیدم عادت نکردم، خیلی از دوستان و همراهانم را به دلیل مشکلات  اخیر بلاگفا  گم کرده ام ،امیدوارم که زودتر به طریقی پیدایتان کنم اگر پیدایم کردید حتما از حال خوتان با خبرم کنید.

پی نوشت 2 :چه قدر نوشتن این پست برایم سخت بود..........

پی نوشت 3 :اعیاد شعبانیه مبارک ،روزهای شعبان فرصت خوبی است برای همه دل های بی قرار دعا کنیم.

پی نوشت 4 :خدایا کمک کن بد نشم..........

۹۴/۰۳/۰۴ موافقین ۱ مخالفین ۰
سحر قریب

نظرات  (۹)

وای سحر چه خوب شد اومدی 
همچنان منتظر ادامه سرگذشتت هستم 
ایشالا به آرزوت برسی دوستم
پاسخ:
ممنونم که همراهم هستی
سحر عزیزم برات ارزوی بهترینها رو دارم
۰۵ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۱ ✿✿ یاشل ✿✿
نمیدونم چرا هر وقت پستای تو رو میخونم اشک تو چشمام جمع میشه از بس با احساس مینویسی.یعنی قراره پست بعدی چی بشه؟خدایا مارو از این خماری زود در بیار آمین
سلام خواهر صبورم
الهی بمیرم برای دلت ....خیلی سخته الان نوشتن، الانی که فرشته نازنینت نیست
الهی الهی بهترین هدیه عمرت رو از امام زمان بگیری
الهی بهترینها برات مقدربشه
التماس دعای ویژه دارم ازت دعاکن دلم آروم بگیره دعاکن برای زندگیه رو هوا موندم 12662
پاسخ:

سلام عزیزم ان شالله دعاهای قشنگت در حق خودت مستجاب بشه و دلت آروم بگیره

ممنون که همراهم هستی

سحر جان حس بدی داشتم نسبت به نوشته هات!
همش استرس اینو داشتم که بگی دردونت ترکت کرد تا اینکه پیغام فرزانه جون رو دیدم و اشک از چشام جاری شد!
عزیز دلم ایشالله که خدا معجزش رو دوباره تو وجودت میکاره و این دفعه جوونه زدنش موندگار میشه برات عزیز دلم!
پاسخ:

عزیز دلم ببخش اگه نوشته هام ازارت دادن اینام یه بخشه از زندگیه دیگه ان شاالله خدا کمک کنه اخرش خوش باشه


سلام سحر جون من همین الان تونستم وارد بشم تا دیروز همش اخطار میداد  باید ثبت نام کنید، الان تونستم از پستی که توی نی نی سایت گذاشته بودی وارد بشم
نمیدونم باید چی بگم،
فقط از خدا میخواهم به حق این ماه عزیز، به حق صاحب الزمان) عج ( دوباره مادرانگی را قسمتت کند
آمین
سلام سحر جونم بالاخره پیدات کردم .خیلی دلم میخاست بقیه زندگیتو بخونم.

cheghadr khoshhalam 2bare pidat kardam, mer0c ke minevisi

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی