معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

تلخ و شیرین روزهای انتظار

معجزه خدا

این وبلاگ دلنوشته های زنی است که دوست دارد دوباره مادر باشد
دلتنگ روزهای مادرانه است

آخرین مطالب

  • ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۹ سلام

پرده هجدهم

شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۳۶ ق.ظ

هنوز هم باورم نمی شود،  واقعا دارم مادر می شوم ؟ خدای من حتی اگر خواب هم باشد رویای شیرینی است ،باورم نمی شود همه آن سختی ها و بی قراری ها و بی کسی ها دارد جایش را به دوست داشتنی ترین شیرینی دنیا می دهد، ،هنوز هم در افکار خودم غوطه ورم که ناگهان تصویر یک نقطه سیاه تپنده ،توی صفحه مانیتور نقش می بندد،خانم دکتر لبخندی می زند و می گوید خیالت راحت باشد قلبش هم می زند خیلی خیلی عالی و طبیعی و بعدش  آهی می کشد و می گوید فقط دوست داشتم دوتا می بود تا خیالت برای همیشه راحت می شد و منی که از سال های کودکی و نوجوانی و بعدترش جوانی همیشه از خدا دوقلو خواسته بودم در آن لحظه آن چنان غرق خوشبختی هستم که به تنها چیزی که فکر نمی کنم همین است ، مهم این است که دردانه ای در بطنم جوانه زده و روزهای مادرانه درراهند، خدایا شکر .

از مطب که بیرون می آیم سراسر وجودم شوق است نمی شود این همه خوشی را پنهان کرد حتی غریبه ها هم حال غیرعادیم را می فهمند ،همه چیز را  مو به مو برای او می گویم ، چه شوقی داریم،می خندیم و می گویم تا کنون در زندگیم این قدر خوشحال نبودم،  این بهترین اتفاق زندگی مشترک مان است  و او لبخند شیرینی می زند و می گوید تو که خوب باشی دنیای من خوب است ،خدا راشکر.

حالا وقت آن است که این بهترین خبر دنیا را به مادرم بدهم ،وچه ذوقی می کند مادرم ،با آن که تقریبا چیزی از مسیر سختی که پیموده ایم نمی داند اما دلش غنج می رود برای صدای گریه نوزاد که کمتر از هفت ماه دیگرقراراست بعد از سال ها مهمان خانه اش شود،آن  هم مادر من ،که از وقتی یادم می آید عاشق بچه ها بود، واین اواخر مراعات حال من را می کرد و نوه های خاله ها و عمه ها و همسایه ها را  زیاد تحویل نمی گرفت ،حالا پر است از خوشی و اشتیاق ، چشم هایش را می بندد و می گوید کاش این شب ها و روزها زودتر بگذرند،سال دیگر این موقع چه شیرین شده نوه ام ،هنوز نیامده دارد قربان صدقه اش می رود،و من  دقیقا همان جا  همه آن سختی ها و بی قراری ها  را فراموش می کنم . انگار نه انگار که آن دردهای روحی و جسمی را من کشیده باشم؟

پروژسترون ها در این سفر مادرانه هر شب همراهیم می کنند.جایشان عجیب ورم کرده و کبود شده ،طوری که گاهی موقع تزریق با همه خویشتن داری که دارم ،از درد فریاد می زنم ،و به جرات می توانم بکویم که شیرین ترین درد دنیاست حتی اگر گاهی آن قدر شدید باشد که حس کنم دارم فلج می شوم.

روز ها و شب های مادرانه ام از پی هم می گذرند،اما  یک هفته اش به اندازه یک ماه کش می آید، و او هرهفته از رشد جنین و شرایطش برایم می خواند،و چه ذوقی می کنیم وقتی می فهمیم  که روز به روز دارد کامل تر می شود،عکس هایش را از نت می بینیم ،و روز شماری می کنیم برای بغل کردنش.

فرشته بهشتی ام ،حواسش هست به مادرش و سختی هایی که برای داشتنش کشیده ،این است که خیلی مادرش را اذیت نمی کند،طوری که نمی فهمم ویار یعنی چه؟،و بی حالی و بی اشتهایی اوایل بارداری چه معنایی دارد؟ اتفاقا عاشق همه غذاها و مخصوصا میوه ها هستم ،و چه انگیزه ای دارم این روزها برای خوب بودن و خوب تر شدن.انگار رزق مادی و معنویش را با خوش می آورد،از میوه های متنوع فصل تابستان بگیر تا ختم  های قرآن و نماز های شاید متفاوت تر.

سعی می کنیم سونوی ان تی (سونوگرافی غربالگری سه ماهه اول بارداری)را در آخرین وقت ممکن انجام دهیم ، شاید جنسیتش هم تا آن موقع مشخص باشد ، این است که برای شنبه ای که حدودا اواخر هفته 13 می شود وقت می گیریم .

روز جمعه ،یک روز مانده به روز سونوگرافی،طبق معمول  هر روز روبه روی تلویزیون دراز کشیده ام ،که ناگهان ،قطره های سرخ نامهربان...................

به ثانیه ای حالم دگرگون می شود،انگار همه سختی های این چند سال از روبه روی چشمانم رد می شوند خیلی خیلی سریع و خیلی خیلی دردناک تر از همیشه ،جعبه مداد رنگی ای که دیشب از لابه لای لوازم و التحریر ها برایش کنار گذاشته ام هنوز هم روی میز است ،بغض کرده ام  با دست های لرزان شماره خانم دکتر را می گیرم ،مثل همیشه فقط می گوید نگران نباشم ،و استراحت کنم ،تا فردا که بروم سونو گرافی ،وای چه جمعه ای !!!!!!!!،اگر تعطیل نبود یک سونو ساده تکلیف همه چیز را روشن می کرد اما حالا .......قدرآرامش را فقط زمانی می فهمیم که نداریمش ،او هم کلافه شده حتی به بیمارستان هم زنگ می زنیم اما آنها هم روز تعطیل سونوگرافی ندارند.خوشبختانه قطره هاس سرخ نامهربان کم و کم تر می شوند و نیمه های شب رهایم می کنند،اما تا سونوگرافی نشوم خیالم راحت نمی شود................

پی نوشت:دوستان خوب همراهم قصه ام  روایت گذشته است اما این روزها به جای خیلی حساسش رسیده  ،هفته ای که پیش رو داریم ما هستیم و خدا و تقدیری که امیدوارم با دعاهای شما و معجزه و لطف خدا پر از شیرینی استجابت باشد.

بیش از هر زمانی برایمان دعا کنید

 

۹۴/۰۳/۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
سحر قریب

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی